بازگویی محمد مسعود سلامتی از رویداد 18 تیر و حواشی آن :
4 خرداد
در 4 خرداد 1378 خبر برگزاری میتینگی تحت عنوان "میتینگ دانشجویان ومردم دردفاع اززندانیان سیاسی وعقیده امیرانتظام – کدیور ودفاع ازحریم دانشگاه ودانشجو" در نشریه ی "هویت خویش" به چاپ رسید . در برگزاری این میتینگ که حدود 2000 نفر حضور داشتند ، که تعدادی از مخالفان در صدد بر هم زدن برنامه بودند و با همراهی حراست و شورایی از درون دانشگاه که به آنها پیوستند یکی از سخنرانی ها ناتمام ماند.
5 خرداد
دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی در جریان اعتراضات خویش به مسائل مدیریتی ، دست به تجمع و راهپیمایی زدند . اهمیت چنین اعتراض آن بود که تشکلهای خودجوش دراین دانشگاه هیچگونه امکان نشو ونما نداشت.
در نتیجه این دو رخداد تعدادی از دانشجویان بازداشت شدند و جبهه ی متحد دانشجویی اولتیماتومی 5 روزه داد مبنی بر آزادی دانشجویان که در غیر این صورت در 9 خرداد انها دوباره میتینگی در این باره در دانشگاه تهران برگزار خواهند کرد .
9 خرداد
اینباراقدامات امنیتی تشدید شد دربهای ورودی دانشگاه تهران تحت کنترل درآمده ودرب اصلی دانشگاه بسته شده وبرآن زنجیرنهادند . خودروهای نیروی انتظامی مقابل درب اصلی دانشگاه صف کشیدند ومینی بوس هایشان درکوچه های اطراف مستقربودند . به رغم پوشش مناسب واحد تبلیغات جبهه متحد که طی چند مرحله تا صبح روزمراسم انجام شد ، اما پیش از ظهر عواملی کلیه آثار دعوت به میتینگ را از اطراف و داخل دانشگاه زدودند ودرمکان برگزاری نوشته بودند میتنیگ جبهه متحد برگزارنمی شود.آنها به این نتیجه رسیده بودند برگزارکنند گان به هرنحوی شده خود را به محل خواهند رساند پس باید کاری می کردند که جمعیت نتواند وارد شود تا خود بخود وبدون صرف هزینه مراسم منتفی شود.
علی رغم فشار امنیتی زیاد ، میتینگ برگزار شد و تنها ، عده ای از افراد نیروی انتظامی و امنیتی ، از چهره ها فیلم می گرفتند ، اما درگیری و بازداشتی صورت نگرفت . (در این مراسم بیانیات توسط یک بلندگوی دستی که "اکبر محمدی" در دست داشت صورت گرفت. )
13 خرداد
چهارمین شماره ازنشریه "هویت خویش" بلافاصله پس ازانتشارتوقیف شد ، دراین شماره گزارشی تحت عنوان "افشاگری پشت پرده انصارحزب الله" و نیزبیانیه اتحادیه دانشجویان ودانش آموختگان تحت عنوان " راه حلی برای ساختارسیاسی آینده" منتشرشده بود. این بیانیه را بعنوان سرفصلی برای اعلام رسمی وعلنی جریان سوم سیاسی ایران دربرابردوجریان عمده حکومتی تحت عنوان محافظه کار واصلاح طلب باید قلمداد نمود. چه درشعبه 6 دادگاه انقلاب و چه روزها وشبهای تلخ زندان توحید بیشترین فشاری که قاضی وبازجوها برما وارد کردند بخاطر این بیانیه بود. نکته جالب توجه پس ازتوقیف نشریه اظهارات وزیرارشاد عطااله مهاجرانی بود که بجای دفاع ازحقوق مطبوعات نشریه مزبوررا مورد حمله قرارداد!
26 خرداد
درجریان برگزاری مراسم بزرگداشت دکترشریعتی دردانشگاه علم وصنعت که به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه صورت گرفت یک سخنران به نام "دکترعبدالحسینی" دربخشی ازسخنانش مرجعیت وفقه شیعه رامورد انتقاد قرارداد. وی پس ازاین سخنرانی بازداشت وبه حکم دادگاه انقلاب به 18 ماه زندان محکوم شد.
27 خرداد
"حسین کاشانی" مدیرمسوول و "حشمت الله طبرزدی" سردبیرهویت خویش به حکم شعبه 6 دادگاه انقلاب بازداشت شدند. آنان به فاصله چند روز ، یکی بعد ازدیگری ابتدا به دادگاه احضاروسپس روانه زندان شدند.
5 تیر
چهارتن ازاعضای شورای مرکزی اتحادیه دانشجویان ودانش آموختگان به شعبه 6 دادگاه انقلاب (شعبه امنیت) احضارشدند ، مشخص بود که سرنوشت مدیرمسوول وسردبیر برای این اعضای تحریریه نشریه نیزدرپیش است . این چهارنفر روزقبل ازدادگاه با برگزاری یک مصاحبه درجمع خبرنگاران اعلام کردند که آماده اند به زندان بروند. روزبعد با ساک به نشانه عزم رفتن به زندان وبه همراه وکیل خود زنده یاد سفری به دادگاه رفتند . پس از5 ساعت بازجویی درمیان بهت این افراد، با قرار وجه التزام 80 میلیون ریالی وتعهد عدم خروج ازحوزه قضایی تهران آزاد شدند.آن روزها بعد ازبازداشت "کدیور"، "کرباسچی" ، "عبداله نوری" و "طبرزدی" نشریه "امید جوان" تیتری زده بود که بسیارجلب توجه می کرد به نحویکه قاضی "حقانی" نیزتحت تاثیرآن تیترگفته بود ؛ "شما درنظردارید حکم زندان برایتان بنویسم تا بازروزنامه ها تیترکنند نفرپنجم وششم ... هم به زندان رفتند!!" اما این مانورقضایی به این معنا نبود که قاضی ازگناه نابخشودنی مان صرف نظر کرده ، بلکه یک ماه بعد زمانی که من درتوحید بودم وخانواده ام دربی خبری کامل ازسرنوشتم ، جرمم را ازدست اندرکاران شعبه 26 پرسش می کردند(ازآنزمان به بعد تمرکزپرونده های دانشجویی به شعبه 26 ونزد "قاضی حداد" سپرده شده بود) به آنها گفته بودند که فرزندتان دربرابرقاضی ایستاده است وبعدها وقتی این موضوع را به من گفتند من دریافتم که درمنطق اینان پاسخ گفتن به اتهامات هم جرم است ومتهم تنها وتنها یک تکلیف دارد. ندامت!
8 تیر
جبهه متحد دانشجویی خواستاربرگزاری میتینگ در پارک لاله درجهت آزادی "طبرزدی" و"کاشانی" شد. دراین ایام خیابان های تهران بویژه اطراف دانشگاه تهران ، مملو ازشعارنویسی برای آزادی "طبرزدی" بود. شعارهایی ازقبیل : "طبرزدی را ازبیدادگاه تحجر رها کنید" ، "طبرزدی زندانی دو نظام" ، "طبرزدی مبارزآزاد باید گردد" و ...
13 تیر
درپی مخالفت صریح وزارت کشورازبرگزاری تجمع درپارک لاله ، جبهه متحد دانشجویی ازدانشجویان دعوت نمود روز15 تیر، دربرابر"دفترنمایندگی سازمان ملل درتهران" دست به تحصن زنند. مسوولین وزارت کشوربرای اولین بار راساً با دفتراتحادیه تماس برقرارنموده وخواهان لغو این تحصن شدند. اینکه تشکلی دراعلام نارضایتی خود از رویکردهای حکومت به یک مجمع بین المللی شکایت برد ، اقدامی بود که تازگی داشت ودرآن سالها گروهی بدان مبادرت نکرده بود. ازاین رو حساسیت فراوانی دراین رابطه نشان داده شد.
15 تیر
به منظورآخرین تلاشها دراقدامی بی سابقه مسوولین امنیتی "طبرزدی" را واداربه تماس اززندان به دفتراتحادیه دانشجویان ودانش آموختگان نمودند تا مانع ازتجمع شود اما طبرزدی درمکالمه ای کوتاه تنها اعلام کرد اگرتصورمی کنید زیان این تجمع بیش ازنفع آن است خودداری کنید. موضوع درشورای عمومی مطرح شد وپس ازطرح جوانب امر رای گیری بعمل آمد ، اکثریت خواستاربرگزاری تحصن شدند. وزارت کشوردرتماسی باردیگر تقاضای لغو مراسم نمود برای اینکه امتیازی بگیریم به آنان گفته شد اگربیانیه ای که به این مناسبت صادرمی شود ازاخبارساعت 14 رادیو پخش شود ما این تقاضا را می پذیریم . مسئول مذاکره کننده ازوزارت کشور گقت باید موضوع را با مقام بالاتر درمیان نهد و....چون تا دقایقی قبل ازساعت 14 پاسخی به ما نرسید دانشجویان روانه محل تحصن شدند. خیابان قاثم مقام فراهانی (محلی که آنزمان دفترنمایندگی سازمان ملل درآن مستقربود) مملو ازنیروهای انصارو نیروی انتظامی بود. وعبور و مروربه شدت کنترل می شد. ما دردسته های پراکنده خودرا به محل رساندیم به محض تجمع اولین گروه دربرابر دفتر، نیروی انتظامی اقدام به بازداشت ما نمود.
16 تیر
بازداشت شدگان تحصن دربرابردفترنمایندگی سازمان ملل پس از24 ساعت بازداشت وبازجویی دربازداشتگاه نیروی انتظامی واقع درمیدان توپخانه روانه دادگاه شدند. بازداشتی ها را ابتدا به دادگاه انقلاب بردند اما پس ازسلب مسوولیت آن دادگاه به شعبه عمومی ارجاع گردیده ودرحالیکه یک محاکمه دسته جمعی وبیشتر شبیه به یک مراسم پرسش وپاسخ بود جملگی با قرار وثیقه آزاد شدیم.
17 تیر
در پی چاپ نامه "سعید امامی" (نام آشنای قتل های زنجیره ای) وطرحی که وی درخصوص کنترل مطبوعات مطرح کرده بود ، روزنامه "سلام" توقیف شد.
.................................شروع حادثه...................................
ساعت 10:30 شب است ، گروهی ازدانشجویان به عنوان حمایت ازروزنامه "سلام" و نیزمحکومیت طرح محدودیت مطبوعات ، درکوی به راه می افتند.عده شان کم کم اضافه می شود و موقعی که جلو درکوی می رسند حدود200 نفرند. علیه توقیف "سلام" شعار می دهند و درشعارها ، این کار را نیزبخشی از طرح "سعید امامی" می دانند.جمعیت به مقابل درب کوی پسران می رسد وازدرب اصلی خارج می شود . این واقعه چندان غیرمعمول نیست .خیابان کارگرشمالی (امیرآباد) ازتقاطع جلال آل احمد به بالا، بارها درحوادث مختلف سیاسی ، اجتماعی وصنفی شاهد چنین منظره ای بوده است وهرباربدون مشکل خاصی غائله ختم شده است . دانشجویان درحال شعاردادن ازخیابان پایین می آیند وبا رسیدن به بزرگراه به سوی کوی برمی گردند. حالا دیگرجمعه 18 تیرماه است.
مقابل درب کوی می رسند نیروی ضد شورش ازدورپیدا می شود . قبلا چنین اتفاقی نیفتاده بود. دانشجویان ساعت 1:30 صبح قطعنامه راهپیمائی را می خوانند و خواستار رفع توقیف "سلام" وعدم تصویب طرح اصلاح مطبوعات می شوند وبعد اکثرشان می روند که بخوابند ، ولی حضورنیروی ضد شورش که چند ده متر دورتر ایستاده اند و حالا عده ای با لباس شخصی به آنها پیوسته اند باعث می شود 60-50 نفرازدانشجویان درمحل بمانند.
..................................شروع درگیری................................
هیچکدام ازجایشان تکان نمی خورند . بچه ها شروع می کنند به شعاردادن علیه توقیف "سلام" وبرای آزادی مطبوعات، نیروی ضد شورش به سمت دانشجویان حرکت می کند دانشجویان به خیال دفاع به سوی آنها سنگ می اندازند وافرادی که با لباس شخصی همراه نیروی انتظامی اند ، به سنگ اندازی جواب می دهند . چند خودرو پر از افراد نیروی انتظامی به طرف شمال خیابان حرکت می کنند ازوسط دانشجویان رد می شوند ودور از دید آنها متوقف می گردند اما کمترکسی متوجه می شود که هنگام برگشت خودروها خالی هستند . درحالی که بچه ها نگران پایین خیابان هستند همین سربازان پیاده شده ازبالای خیابان دانشجویان را غافلگیرمی کنند . سنگ پرانی ها و درگیری های پراکنده تا 4 صبح ادامه پیدا می کند دراین فاصله یک نفرازسربازان نیروی انتظامی توسط دانشجویان به گروگان گرفته می شود اما با پا درمیانی دکتر"کوهی" سرپرست کوی دانشگاه که ازابتدای غائله به عنوان میانجی بین طرفین دررفت وآمد است ظرف چند دقیقه آزاد می شود.
یک خودروی نیروی انتظامی دراین هنگام به دانشجویان هشدار می دهد که به داخل کوی بروند وگرنه باید منتظر واکنش باشند. چندین خودروی نیروی انتظامی به طرف دانشجویان حرکت می کنند ، دانشجویان عقب نشینی کرده وارد کوی می شوند وبه خیال اینکه همه چیز تمام شده به طرف خوابگاه های خود حرکت می کنند تا بخوابند .
................................اتفاق باورنکردنی ..............................
اما نیروی انتطامی همراه همان افراد خاص که ظاهری شبیه به هم دارند ، پیراهنهای سفید روی شلوار ، ریش و باتوم به دست به حرکت به سوی خوابگاه ادامه داده ، وارد آن می شوند . مذاکرات دکتر"کوهی" با فرمانده نیروی انتظامی حاضر درمحل به جایی نمی رسد و خود او و دکتر"سلیمانی" معاون دانشجویی دانشگاه تهران به نحو زننده ای دستگیرمی شوند.
دانشجویان بهت زده می گریزند ، یک ازدانشجویان بسیجی سعی می کند مانع شود ولی فرمانده با این جمله که "ما از دانشجو متنفریم" اورا کنارمی زند . ازاینجا به بعد ماجرا به سادگی توصیف کردنی نیست.
نیروی انتظامی وهمراهانش که دانشجویان آنها را "انصارحزب الله" می خوانند ابتدا به مسجد کوی که دم دست است حمله می کنند. عده ای شیشه های مسجد را با ضربات باتوم می شکنند و وارد می شوند . دانشجویان نمازگزار را درحضورامام جماعت کوی به شدت زیر ضربات باتوم ومشت ولگد می گیرند. دانشجویان بهت زده کتک می خورند . عده ای را پس از کتک زدن ازکوی خارج و سوار خودرو های نیروی انتظامی می کنند درحالیکه ساختمانهای 14- 15-18-19- 20-21 و 22 یکی پس ازدیگری موردهجوم قرارمی گیرند موج دیگری ازلباس شخصی ها ازدرجنوبی حمله می کنند . رعب و وحشت صدای خرد کردن شیشه ها ، صدای چکمه ها ، شکستن ، نابود کردن وسایل هرساختمان (یخچال ، تلفن ، تلویزیون، کامپیوترو...)
در راهروها دراتاقها را با باتوم و لگد می شکستند و در حالی که دشنامهای بسیار رکیک سرمی دهند وارد اتاقها می شوند. دانشجویان ازهمه جا بی خبر را می زنند و وسایل اتاق را کاملا نابود می کنند .آنچه بردنی است مثل پول ، ساعت وماشین حساب می برند. دانشجویان را که زیرضربات مشت ولگد و باتوم و پنجه بوکس زخمی شده اند به داخل ماشین ها می برند . بیچاره طبقه بالایی ها! درطول راه پله باتوم بدست ایستاده اند ودر تمام طول مسیر بی رحمانه دانشجویان را می زنند . دانشجویان سرشان را میان دو دست می گیرند تا از این دالان وحشت عبورکنند. استخوان های ساعد خیلی ها براثرضربات می شکند . چندین اتاق به آتش کشیده می شوند. دانشجویان ساختمان 22 تصمیم به مقاومت می گیرند ومیزها را درجلوی درب می گذارند اما مهاجمان هیچ مقاومتی را برنمی تابند. یکی ازمهاجمان که می بیند ورود مشکل است فریاد می زند " به امام حسین اگردرو بازنکنید میآم تو همه تون رو مثل سگ می کشم" تهدیدش جدی است ، دربازمی شود ، بازشدن درهمان و زیر ضربات باتوم و مشت ولگد له شدن همان ، درحال کتک زدن دشنام می دهند ومی گویند "کجاست خاتمی تا به دادتان برسد؟" درساختمان 22 یکی ازبچه ها را ازطبقه سوم به پایین پرت می کنند و فریاد می زنند " یا حسین قبول کن"! دربعضی ازساختمان ها به خود زحمت ورود هم نمی دهند ازسوراخی که با باتوم روی درب اتاق درست کردند گازاشک آور می اندازند وبچه ها که با احساس خفگی خارج می شوند را می زنند ومی برند. یکی ازبچه ها که خوابیده با یک ضربه باتوم که به سرش می خورد بیدارمی شود ومی بیند فردی بالای سرش ایستاده داد می زند " آزادی اندیشه می خواهی ها ؟!" و او را می زند ، کف اتاقها و راهروها پرازخورده شیشه و خون است.
کم کم سپیده دم 18 تیر طلوع خونین کوی ، مهاجمان به خوابگاه خارجی ها ، ساختمان 23 هم حمله می کنند و اگر قیافه ساکنان خیلی خارجی باشد(!) مثل سیاهپوستها تنها پاسپورتها را می بینند وپولها را که اکثرا دلار است می برند. اما در بعضی اتاقها مثل اتاق پاکستانی ها وهندی ها رفتارشان چندان تفاوتی با هموطنانشان ندارد. " شیعه ای یا سنی ؟" سوالی است که بعضی دانشجویان دربرابرش مبهوت می مانند!
..........................................تجدید قوا....................................
ساعت 5:30 است مهاجمان کم کم می روند و فضای درگیری آرامترمی شود تمام کوی را گازاشک آورگرفته است. دورتا دورمیدان مرکزی کوی زخمی ها ناله می کنند . بچه ها سعی می کنند زخمی ها را دست کم به بیمارستان بفرستند اما هنوزبیرون کوی پراز نیروی ضد شورش و شبه نظامیها ست . درساختمان 14 گویا سه نفراز نیروهای انتظامی و یکی ازشبه نظامی ها (لباس شخصی ها ) موفق نشده اند به همراه بقیه بیرون روند و توسط عده ای از دانشجویان دستگیرشده اند آنها را دریک اتاق به عنوان مدرک نگاه داشته اند . عده ای از دانشجویان خشمگین می خواهند به آنان حمله کنند که اگرچنین شود بعید است چیزی ازاین چهارنفر باقی بماند . درمقابل ، چند دانشجو نیز دستهایشان را جلوی اتاق آنها به هم زنجیر کرده اند تا آسیبی به این افراد نرسد . هرچند خود نیز از ضربات دانشجویانی که تلاش می کنند وارد اتاق شوند بی نصیب نمی مانند . دستگیرشدگان ازوحشت گریه می کنند ومرتبا اظهار می کنند کسی را کتک نزده اند. بعضی از دانشجویان در راه فرار از کوچه های اطراف باز با مهاجمان ( لباس شخصیها ) درگیر می شوند ، بعد از مدتی درهای خانه ها به روی این بچه ها باز می شوند و مردم محله "امیرآباد" تا صبح به آنها پناه می دهند.
................................کافی نبود (حمله دوم).............................
اما گویا هنوز کافی نیست نیروی انتظامی و بقیه مهاجمان دوباره حمله می کنند واین بار در روشنای روز و چه بهانه ای بهتر از نجات گروگانها ؟! باردیگردانشجویان پس ازاندکی مقاومت می گریزند. باز غارت وضرب و شتم وفحاشی ... بچه ها خودشان آن چهارنفررا آزاد می کنند اما محافظان کتک کاری می شوند . دیگر هر کس را سرراهشان قرار می گیرد می برند ، حتی بعضی کسانی که برای تماشا ایستاده اند .
حدود ساعت 8 صبح مهاجمان کوی را تر ک می کنند ، یک ساعت بعد در خیابان "کارگر شمالی" که ازاین پس دانشجویان آن را خیابان 18 تیر می نامند ، رفت و آمد عادی جریا ن دارد! اما آن سوی نرده ها سکوت مرگ ، بهت و گریه وبغض و کینه برکوی حاکم است . زخمیان را به بیمارستان شریعتی می رسانند. خیلی ها را (می گویند 500 تا 1000نفر) را برده اند، معلوم نیست به کجا ، همه گیج و بهت زده اند. نمی دانند چه باید بکنند. 
ساعت 10 صبح است ، خبر به صورت پراکنده در شهر پخش شده است . بازماندگان حادثه بغض آلود و خشمگین درکنار حوض مرکزی کوی جمع می شوند . بچه های دانشگاه اولین گردهمایی را تشکیل می دهند . یکی ازبچه های دانشکده فنی بالای نیمکت می رود وحنجره جمعیت می شود . سخنش گریه آلود وخشمگین است ، پیشنهاد می کند بچه ها دورهم جمع شوند و پس ازیک راهپیمایی داخل کوی وجمع کردن بقیه دانشجویان درجلوی مسجد تحصن کنند، بچه ها با فریاد می پذیرند ازبین جمعیت 10 نفر به عنوان انتظامات انتخاب می شوند . با پیشنهاد یکی دیگر از دانشجویان ( درحالی که خودش شعارمی دهد) بچه ها به سوی کوی پزشکی راه می افتند تا دانشجویان پزشکی رانیزباخود همراه کنند . جلوی در خوابگاه پزشکی یک نفرازبچه های بسیج سعی میکند جلوی ورود رابگیرد وبا شعا ر " عزا ، عزاست امروز، روزعزاست امروز" و " دانشجو ، دانشجوی ، اتحاد " ، " پزشکی ، پزشکی ، اتحاد ، اتحاد" وارد کوی پزشکی می شوند آرام آرام ، دانشجویان پزشکی یکی یکی خواب آلود سرشان را ازپنجره بیرون می آورند . تا ببینند چه شده ...

یکی از بچه ها سخنرانی می کند و به طور خلاصه ما وقع را شرح می دهد و ازهمه درخواست می کند با هم اعتراض کنند وگرنه فردا نوبت خودشان خواهد بود. جمعیت لحظه به لحظه افزوده می گردد .افراد جدید ابتدا باورنمی کنند. اما وقتی صحبتهای بچه ها را می شنوند با حیرت به سوی محل فاجعه می روند تا خود ببیند. آنجا همه چیزگویاست. بردیوارها با خون نوشته شده ؛ " این سند جنایت فاشیسم است." یا " به بوسنی خوش آمدید!" یا " چنگیزآسوده بخواب(...) بیداراست" و... جمعیت بغض آلود به سوی درب کوی می رود. حالا دیگرجمعیت خیلی زیاد شده است عده ای ازبچه ها با فریاد همه را به تحصن درداخل کوی می خوانند. اما بچه ها خمشگین و داغند. آنچه دیده اند ، جای هیچگونه تاملی باقی نگذاشته است.