نامه ی سرگشاده ی امید عباسقلی نژاد در تاریخ 2/4/1386 :
چند سالی است که جنبش آزادیخواهی و دمکراسی طلبی کشور استبداد زده امان ، وارد فاز جدیدی از مبارزات خود گردیده و رهسویی دیگر یافته است. قیامی که پس ازسالها سکوت خفقانی به ناگاه طغیان نمود و شعله اش همچنان فروزان است. هجدهم تیر ماه سال هزارو سیصدو هفتاد و هشت برگی زرینی را در مبارزات دانشجوئی و متعاقب آن ، اراده ی توده ای ، رقم زد.
بزرگ روزی که یاد و خاطره آن بخاطر به شهادت رسیدن و مورد ضرب و شتم قرار گرفتن و محبوس شدن تعداد بسیاری از جوانان ، دانشجویان ، زنان و مردان ، روزی غم انگیز و اندوهناک و بخاطر عزم ملی در آزادیخواهی مردم به روزی تاریخی تبدیل گردید. روزی که شهید عزت ابراهیم نژاد و تعداد نامعلومی خون خود را بپای درخت تناور آزادی ریختند و جوانانی چون شهید اکبر محمدی ، بهروز جاوید تهرانی ، احمد باطبی ، منوچهر محمدی ، عباس دلدار ، مهرداد لهراسبی ، آریا- حسین - یکتا، مهران میرعبدالباقی ، بهیه جیلانی ، فرخ شفیعی ، محمدرضا کثرائی و هزاران دستگیر شده ی دیگر مورد بازداشت و شکنجه قرار گرفتند. تا حدی که:
1. مهرداد لهراسبی به دلیل نارسائی کلیه و ناراحتی های اعصاب و روان هنوز درزندان رجائی شهرمحبوس است.
2. احمد باطبی با فشار های عصبی حاصل از شکنجه و زندان ، با وضعی نه چندان مناسب مواجه و طبق گفته های خود و خانواده اش به بیماری های ام اس و دیسک کمر مبتلا و اینک پس از کش و قوسهای فراوان مدتی است که در مرخصی استهلاجی بسر می برد .
3. شهید اکبر محمدی ، پس از طی دوران سخت و پر شکنجه ی سلولهای های انفرادی در توحید و پس از گذشت حدود هفت سال از دوران محکومیت خود در اثر اعتصاب غذای دلاورانه اش به دیار باقی شتافت.
4. منوچهر محمدی ، پس از گذراندن حدود هفت سال از دوران محکومیت خود از کشور متواری شد.
5. بهروز جاوید تهرانی ، پس از گذراندن دوران محکومیت خود از زندان آزاد و پس از آن نیز بارها و بارها مورد بازداشت قرار گرفته است. و اکنون پس از حدود سه سال از آخرین بازداشتش که در مقابل سازمان ملل شکل گرفت ، در شرایطی نا مطلوب در زندان مخوف رجائی شهر محبوس می باشد.
و از آن پس نیز همه ساله تعداد بسیاری از شهروندان و آزادیخواهان به دلیل بزرگداشت هیجدهم تیرماه دستگیر و روانه ی زندان شده اند که بنده نیز از این افتخار بی نصیب نبوده ام.
رژیم ، همه ساله در حالی به پیشواز این روز تاریخی میرود که با ایجاد رعب و وحشت در اذهان عمومی ، سعی در جلوگیری از برگزاری تجمعات و اعتراضات مردمی داشته است. بگونه ای که از ماه ها قبل به بهانه های مختلف از جمله مبارزه با بد حجابی ، جمع آوری عوامل اخلال در جامعه ، مبارزه با اعتیاد ، جمع آوری دیش های ماهواره ئی ، و بازداشت های دانشجوئی و ... دست زده است. دریغ از اینکه هر روز می تواند یک هجدهم تیرماه دیگر باشد.چرا که همواره شعله ی اعتراضات و اعتصابات دامنه ای وسیعتر یافته و گسترش آن روز افزون است.
امسال نیز رژیم طبق روال همه ساله ، ابتدا برخورد با جوانان را به بهانه ی جمع آوری ارذل اوباش !!! سرلوحه اقدامات خود قرار داده و پس ازآن برخورد با زنان را به بهانه ی مقابله با بد حجابی و پس از آن بازداشتهای دانشجوئی را مورد اجرا گذارده است.
براستی حکومت چه زمانی توانسته با دست یازیدن به شیوه های قرون وسطائی به خواسته های غیر دمکراتیک خود دست یابد؟ آیا اعتصابات کارگری که نتیجه اعتراض به وضعیت نا بسامان قشر ضعیف کارگر است را پایان داده است؟ هنوز فریاد های اعتراضی همراه با اعتصاب کارگران نیشکر خاموش نگردیده است. آیا میتوان با فشردن گلوی مردم از فریاد های اعتراضی که در اثر گرسنگی و فقرو اعتیاد و بی عدالتی و فساد حاکم بر جامعه جلوگیری کند؟ آیا باعث شرمساری یک حکومت نیست که مردمانش ، حتی کودکان و نوجوانانش آرزوی مرگ کند؟! آیا مورد تجارت قرار گرفتن دختران ایرانی در کشورهای حوزه ی خلیج فارس را میتواند توجیح نماید؟ سوداگری « کلیه » که خود نتیجه بدبختی و نکبت جامعه است را چگونه پاسخ میدهد؟ به تعویق افتادن حقوق کارگران ، از شش ماه تا یکسال چه معنا و مفهومی دارد ، در حالی که یکی از مصوبات مجلس شورای اسلامی پرداخت حقوق معوقه کارگران فلسطینی بوده است!!!
و هجدهم تیرماه دیگری در راه است. و باز یاد آوری آن روز بیاد ماندنی که برگی نوین از جنبش آزادیخواهی دانشجویان ، جوانان و زنان و مردان است. و باز شور حق طلبی مردم ، برای استیفای حقوق لگدمال شده اشان ، و مطمئنا ضرب و شتمی دیگر، بازداشت و زندان و ... و اعمالی که نظام را با نفرت و کینه های توده ائی اجین تر میسازد.
وچه بسا تولدی دیگر در پیش است.
بیاد عزیزان ، عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی
بیاد اعدام های دهه های شصت و هفتاد و عزیزانی چون حجت زمانی و...
بیاد روزهای بزرگ آزادیخواهی
بنام آزادی
برای آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی
برای رهائی از هرگونه استبداد و واپسگرائی
امید عباسقلی نژاد (2/4/1386)
..................................................................................
رنجنامه بهروز جاوید تهرانی (شاهنامه 18 تیر)
به نام سعادت ملت ایران و با درود به جانباختگان راه آزادی
شاهنامه 18 تیر
درست ۸ سال پیش در تیرماه 1378 من یک نوجوان 19 ساله بودم که مانند همه دانشجویان دیگر ، آرزویی بجر بهترینها را برای وطن عزیزم و مردمانش نداشتم . دوست داشتم همه مردم دنیا ایرانی را به چشم بهترین نگاه نمایند و به حال و روزش غبطه بخورند . همه ما جوانان آرزو داشتیم آزاد باشیم و بر سرنوشت خودمان حاکم شویم و این را حق مسلم هر انسانی میدانستیم . در آن سن و سال فکر میکردم مملکتی که پدرانمان تحویلمان داده اند ، با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما میتوانیم آن را بازسازی نماییم .
اما در شب 18 تیر همه این تصورات از بین رفت . در آن شب کوچکترین تجمع و اعتراض دوستانم در کوی دانشگاه را با گلوله ، چماق ، زنجیر و گاز اشک آور جواب دادند . همکلاسیهایم را از پشت بام به پائین پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند . وقتی که ما در اعتراض به این جنایت رژیم که آن را به غلط منتخب خود میدانستیم ، دست به تظاهرات آرام زدیم ، بسیجی ها و انصار حزب الله به وحشیانه ترین روشها ما را سرکوب نمودند . هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجویی را که به ضربات چاقوی سه بسیجی بشدت مجروح شده بود ، همچنین تصویر دانشجوی دیگری که چشمانش توسط بسیجی ها از حدقه درآمده بود ، بخاطر دارم . هنوز هم شبها خواب آن زنی را میبینم که با زنجیر کتک میخورد و از صورتش خون فواره میزد . هنوز هم طعم گاز اشک آور ، باتوم ، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم .
زمانی که من را دستگیر کردند رکیکترین فحشها را به من دادند و وقتی که اعتراض نمودم توسط ده بسیجی به مدت پانزده دقیقه به وحشیانه ترین شکل ممکن کتک میخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم .
وقتی که برای اولین بار در سن 19 سالگی من را به بازداشتگاه مخوف اطلاعات (209) بردند و با چشمبند موقع رفتن زانوانم از ترس میلرزید . هر ماموری که میرسید مشتی ، لگدی ، سیلی و یا حداقل فحشی میداد و میرفت . طعمش را خوب به خاطر دارم.
آری بازجویی های همراه با سیلی ، لگد و فحش را ، حتی آن موقعی که بازجو اسلحه کمری خود را در دهان من فرو کرده بود و میخواست به زور من را وادار کند تا اقرار به ناکرده هانمایم ، خوب به خاطر می آورم .
ماهها سلول انفرادی و بعد یک جلسه چند دقیقه ای دادگاه بدون حق داشتن وکیل ، در نهایت حبسی که حتی تصوراش را هم نمیکردم . مادر بیرون دادگاه گریه میکرد و بازهم زانوان من میلرزید . خودم نیز وقتی اشکهای مادر را دیدم گریه ام گرفت . آری خوب به خاطر دارم .
من را به زندان رجائی شهر کرج(گوهردشت) تبعید کردند ، زندانی که به مخوفترین زندان خاورمیانه مشهور است . زندانی که در طبقه بندی سازمان زندانها به قاتلین و اشرار تعلق دارد . زندانی که ریاست آن (آقای شکاری) به همراه ریاست دادگاه انقلاب کرج (آقای منتظر مقدم) ، دختران جوان زندانی را پس از پایان محکومیتشان به کشورهای عربی صادر میکردند . چهار سال را در این زندان در بین قاتلین و اشرار و زندانبانان قواد سپری کردم ، بدون آنکه مسئولین زندان اجازه یک روز مرخصی را به من بدهند . تا اینکه روزی خواهرم با گریه خبر فوت مادر را از پشت تلفن به من داد. باز هم گریه کردم و زانوانم لرزید ، آری خوب به خاطر دارم .
مسئولین زندان حتی حاضر نشدند برای تشیع جنازه مادرم که شده چند ساعتی به من مرخصی بدهند . چندی بعد برای من ابلاغیه ای آمد . مرد جنایتکاری که خود را رهبر من مینامید مرا بخشیده و عفو نموده بود . چند روز بعد من آزاد شدم و چه آزادی تلخ و شیرینی بود . هنوز دیگر دوستانم دانشجویانی که همراه من بازداشت شده بودند در زندان بودند. منوچهر و اکبر محمدی ، احمد باطبی ، عباس دلدار و مهرداد لهراسبی و خیلی دانشجویان دیگر هنوز در بند بودند و تا به امروز نیز آزاد نشده اند .
زمانی که از زندان آزاد شدم ، تصمیم گرفتم و با خود عهد بستم تا زمان آزادی همه دانشجویان دربند و تا زمان آزادی تمام زندانیانی که بخاطر آرمانها و عقایدشان زندانی هستند دست از مبارزه نکشم . آری این تصمیم را خیلی خوب به خاطر دارم .
اکنون هفت سال از اولین خان 18 تیر گذشته و ملت ایران به آخر شاهنامه نزدیک و نزدیکتر میشود . بعد از آن روز من بارها بازداشت شدم ، کتک خوردم ، شکنجه شدم و به زندان افتادم . حتی در زیر شکنجه وزارت اطلاعات ، به ناحیه پشت سرم ضربه شدیدی وارد گردید که باعث گردید من نیمی از بینایی دو چشمم را از دست بدهم .
من هنوز هم گریه میکنم برای دوستان سلحشوری که در این راه جانشان را از دست دادند ، برای خوشبختی و سعادتی که حق ملت ایران بود و از آن محروم شد . بله من هنوز هم گریه میکنم ولی دیگر هیچگاه زانوانم نمیلرزد .
پایدار وطن همیشه
بهروز جاوید تهرانی
زندانی سیاسی مستقل
زندان رجائی شهر (گوهردشت) کرج
..........................................................................................