همه ی آنچه در این مقاله می خوانید ، دیدگاهیست درباره ی فاجعه ای که هولوکاست نامیده شده است ، و قبول یا رد آن ، تنها از سوی آنانی می تواند معتبر باشد که به کند و کاوهای تاریخی می پردازند و البته بنده در این مقام نیستم و هدف از بیان آن ، که در نتیجه ی مطالعه ی پاره ای از اسناد اینترنتی متحد الموضع به انجام رسیده است ، تنها آگاهی نسبت به جزئیات موضوعی حامیان هولوکاست است . (عمو صحرا)
......................................مقدمه ای کوتاه .................................................. رژیم هیتلری از روزی که قدرت را در آلمان بدست گرفت، با خشونت و گستاخی به سرکوب گروه های مخالف و قشرهای مختلف مردم پرداخت و یک محیط رعب و وحشت بوجود آورد. سال 1938 (که در برخی اسناد آلمانی از آن به عنوان «سال سرنوشت» نام برده شده) یهودستیزی آلمان هیتلری و آزار یهودیان مقیم آن کشور را به اوج تازه ای رساند.
در این سال بود که هیتلر ، سیاست توسعه طلبی و تسلط بر سرزمین های همسایه را بشدت گسترش بخشید و همزمان به تدارکات برای آغاز جنگ جهانی دوم ادامه داد. تردیدی نیست که شدت گیری سیاست یهودستیزی هیتلر در این زمان، بخش جدائی ناپذیری از برنامه ها و اندیشه های سیاسی- ایدئولوژیک او بود. در این سال بود که به دستور هیتلر ویران سازی منظم و برنامه ریزی شده کنیساهای یهودیان در سراسر آلمان آغاز گردید. همزمان، او به بازداشت همگانی یهودیان آلمان و مصادره مغازه ها و فروشگاههای آنان و غارت اموال و صورت برداری از همه مایملک یهودیان به هدف تحریم آنها دست زد.
......................................باطل شدن گذزنامه ها............................................ در 5 اکتبر 1938 به دستور هیتلر همه گذرنامه های یهودیان باطل شد و به آنانی که قصد مهاجرت و خروج از آلمان را داشتند گذرنامه جدیدی داده می شد ، که در آن مهر بزرگ (JUDE- یهودی و یا حرف J به علامت یهودی) زده شده بود. در گذرنامه های جدید که به یهودیان داده می شد، همه زنان را «سارا» و همه مردان را «اسرائیل» نام می گذاشتند که به آسانی شناسائی شوند.
....................................آتش زدن کلیسا ها و مغازه ها ....................( شب بلور )
در شب بین نهم و دهم نوامبر 1938 ، طبق یک برنامه از پیش تنظیم شده، واحدهای وابسته به حزب نازی (گروه اس.آ. S.A.) به آتش زدن کنیساهای یهودیان و شکستن شیشه های مغازه ها و فروشگاههای آنان پرداختند. خرده شیشه های پنجره های مغازه ها چنان سطح پیاده روها را پوشانده بود که مانند بلور در زیر نور چراغ ها برق می زد و از این رو، فجایع آن شب آلمان هیتلری علیه یهودیان "شب بلور" (Kristallnacht کریستال ناخت) نام گرفت. در این شب پرفاجعه، 1406 کنیسا در سراسر آلمان به آتش کشیده شد و هزاران مغازه و فروشگاه یهودیان هدف حمله و غارت قرار گرفت.
*** (در اینجا بیشتر به اوج کشتار یهودیان می پردازیم و از حواشی آن که در حوصله ی این محیط نمی گنجد ، صرف نظر می کنیم .)***
پس از مدتها که ستیز نژادی در آلمان بصورت کاملا آشکاری اعمال می شد مرحله ی جدیدی آغاز شد . در سال 1941 بود که نازی ها متوجه شدند که روش فعلی کشتار یهودیان ، یعنی تیرباران های دسته جمعی توسط جوخه های مرگ ، بسیار کند پیش می رود و در عین حال بسیاری از سربازانی که در این تیرباران ها شرکت داشتند ، با دیدن این صحنه ها به شدت تحت تاثیر قرار می گرفتند . پس لازم دیدند روش جدیدی ابداع کنند تا با صرف وقت و انرژی کمتر، تعداد بیشتری از یهودیان را از بین ببرند . بنابر این طرح کشتار مکانیزه ی یهودیان در اواخر همان سال به اجرا در آمد .
.......................................اردوگاه مرگ.....................................................
نخستین اردوگاهی که آلمانی ها در خاک لهستان برپا کردند ، در مکانی به نام "خلمنو"(CHELMNO) برپا گردید . کشتار در این اردوگاه از 8 دسامبر 1941 تا ژانویه ی 1945 بی وقفه ادامه داشت . هزاران نفر که در گتو شهر "لودج" برای قتل عام متمرکز شده بودند ، به اجبار عریان می شدند ، سپس آنان را وارد کامیون های ویژه ای می کردند که لوله ی گاز کاربوراتور کامیون به داخل انبار کامیون (که یهودیان در آن چپانده شده بودند) منتهی می شد . در نتیجه ی استنشاق این گاز ، همگی به کام مرگ می رفتند . مسیر کامیون ها که به سمت قبرستان از پیش احداث شده ای در قلب جنگل حرکت می کردند ، از قبل تعیین شده بود . مامورین هیتلری اجساد آنان را در لابلای تیرهای چوبی قرار می دانند و آنان را به هدف تبدیل به خاکستر به آتش می کشیدند .( این اردوگاه با سه کامیون که در اختیار داشت ، در طول مدت برپایی حدود 300،000 یهودی و 50،000 کولی را تبدیل به خاکستر کرد.)
پس از تصویب طرح منظم نابودی یهودیان سه اردوگاه ؛ "لوج"(LODZ) ، "سوبی بور"(SOBIBOR) و "تربلینکا"(TREBLINKA) که هر سه در لهستان و در نزدیکی راه آهن ، برای سهولت انتقال قربانیان از سراسر لهستان ، بر پا شدند ، شروع به کار کردند . در هر یک از این اردوگاه ها ، حدود 30 مامور آلمانی حضور داشتند که به شدت از همکاری یهودی ستیزان لهستانی بهره می بردند و این در نتیجه ی تبلیغات وسیع یهودی ستیزی در این کشور بود. در هر سه اردوگاه، در همان ساعات نخستین ورود قطار و آوردن قربانیان ، زنان و کودکان و مردان را که خود نمی دانستند به کجا رهسپارند ، مستقیما به قتلگاه می فرستادند. در این سه اردوگاه در طول جنگ جهانی دوم جمعا 1،700،000 نفر یهودی قربانی شدند که بخش بزرگ آنها از اهالی لهستان بودند .
.......................................حمام های گاز سیکلون ب .........................................
"آشوویتس"(AUSCHWITZ) بزرگترین و مجهزترین اردوگاه مرگ بود که آلمانها در طول جنگ جهانی دوم ،به پشتوانه ی حمایت همه جانبه ی اهالی یهودی ستیز لهستانی ، در این کشور بر پا کردند . حمایت و موافقت لهستانی ها از این نسل کشی ، امکان فرار حتی عده ای انگشت شمار را از این مکان ها ، تبدیل به رویایی کرده بود. در "آشوویتس" چندین حمام گاز خفه کننده احداث کرده بودند که قربانیان را به بهانه آنکه باید حمام کنند، لخت وارد آنجا کرده و سپس گاز سیکلون(Zyklon B) را از دوش ها وارد فضای بسته آنجا می کردند و یهودیان با عذاب بسیار جان می دادند. اجساد مقتولین به کوره های آدم سوزی منتقل می گردید تا به خاکستر مبدل شود.
رضایت آلمانی ها از بازده ی این حمام های گاز ، تا آنجا بود که دیری نپایید که پس از مدت کوتاهی ، یک کارخانه دیگر آدم کشی در کنار آن به نام "بیرکناو"(BIRKENAU) برپا ساختند و از ماه مارس 1942 قتل عام یهودیان در این اردوگاه نیز آغاز گردید. از میان کسانی که به آنجا آورده می شدند ، تعدادی از مردان و زنانی که قدرت بدنی کافی داشتند برای انجام خدمات مختلف در اردوگاه به کار گرفته می شدند و یا برای آزمایشات پزشکی گزیده می شدند . برخی پزشکان ددمنش آلمانی، آزمایش های بسیار خطرناک خود را روی این گونه قربانیان انجام می دادند. هنگام اجرای عمل جراحی آزمایشی ، معمولا از بیهوش کردن قربانی خودداری می ورزیدند تا آزمایش آنان در شرائط واقعی تری انجام گیرد.

در بهار و تابستان سال1944 که آلمان در جنگ رو به ضعف می رفت ، یهودی کشی در دو اردوگاه مرگ "آشوویتس" و "بیرکناو" شدت گرفت، زیرا یهودیان مجارستان و یهودیان گتوی "لودج" به این کارخانه آدم کشی فرستاده شدند و همدستان هیتلر عجله داشتند هر چه زودتر آنها را نابود کنند. همدستان هیتلر عجله داشتند هر چه زودتر آنها را نابود کنند. در طول سال های جنگ، حدود 1،100،000 نفر یهودی در "آشوویتس" و "بیرکناو" به قتل رسیدند و همراه با آنان حدود 70،000 نفر پارتیران لهستانی، 250،000 نفر کولی و حدود 150،000 نفر از اسیران جنگی شوروی و شماری از شهروندان کشورهای دیگر نیز در آنجا بیرحمانه کشتار شدند.
.......................................... سرانجام فاجعه...............................................
قدرت آلمان نازی و اشغالگری های آن تا زمستان سال 1942 به اوج خود رسید. هیتلر قول داده بود که رژیم پاک آریائی، «که در آن افراد نژاد پست چون یهودیان، کولی ها، کمونیست ها و آزاد اندیشان وجود نداشته باشند!»، یک هزار سال دوام خواهد آورد. ولی قدرتی که پایه های آن بر ستمگری و جنایت نهاده شده بود، پیش از آغاز بهار سال 1943 در مسیر قهقرائی گام گذاشت که به انهدام این رژیم جهنمی انجامید. هجوم ارتش متفقین به ایتالیا در تابستان 1943 یکی از نشانه های نزدیکی فروپاشی حکومت هیتلری بود . در تابستان 1944 (ماه ژوئیه) ارتش متفقین از خاک بریتانیا در ناحیه نورماندی فرانسه نیرو پیاده کرد تا با کمک جنگ افزارهای زیادی که از ایالات متحده دریافت کرده بود، و به کمک فعال سربازان آمریکائی، به مصاف ارتش آلمان بشتابد. در نخستین ماههای سال 1945 هجوم گسترده نیروهای متفقین برای اشغال آلمان و به زانو درآوردن ارتش هیتلر آغار شد که به تصرف برلین پایتخت آلمان انجامید. هیتلر ناچار به خودکشی شد و آخرین آثار مقاومت آلمان نازی در هم شکست و جنگ جهانی دوم پایان یافت.
صدها هزار نفر یهودیانی که در دهها اردوگاه مرگ، هنوز توانسته بودند زنده بمانند، توسط سربازان متفقین آزاد شدند. سربازان در برابر خود در واقع اسکلت های متحرکی یافتند که برق زندگی در چشمان آنان دیده نمی شد. افرادی بسیار لاغر و بیمارگونه بودند که توان لبخند زدن نداشتند. اجساد هزاران نفر مرد و زن و کودکی که زندانبانان آلمانی شتابزده آنان را پیش از فرار خود به قتل رسانده بودند، محوطه اردوگاههای را پر کرده بود. آنانی که زنده مانده بودند اجساد عزیزان خویش را در برابر چشم خود می دیدند. انبارهای اردوگاهها از موی سر کشته شدگان و یا عینک های آنان و دندان های طلا و حتی کفش ها و چمدان های پر یا خالی مملو بود. آلمانی ها که به نظم و ترتیب علاقه ای جنون آمیز داشتند، همه چیز را بطور جداگانه در انبارها نگاهداری میکردند.