تبليغاتX
عمو صحرا
سياسي-فرهنگي-کاریکاتور
                سایت بسیار پرارزشی است(بنیاد برومند). نمی توانستم معرفی اش نکنم.

(اخبار-اسامی-علل اعدام های ایران پس از انقلاب و مطالبی در مورد حقوق بشر)

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
سلام .(بیش از همیشه به شعار وبلاگم معتقد شدم.) 

قرار هم نبود بخش کاریکاتور تعطیل بشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط عمو صحرا | 
..و امنیت بلال شیردانه ایست که در قفس به نصیب می رسد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط عمو صحرا | 
 

  از تمامی دوستان عزیز عذر می خواهم که مدتی است چیزی به وبلاگ اظافه نکرده ام و حتی به وعده ی پی گیری جریان ریاست مجلس خبرگان نیز عمل ننموده ام . مختار هستید به حساب هرچه می خواهید بگذارید . اما در اولین فرصت توضیحی ارائه خواهم داد.

  امیدوارم پر انرژی تر از همیشه به کارتان ادامه دهید .

                                                                             عمو صحرا 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
  چندان از خبر درگذشت آیت الله مشکینی نمی گذرد ؛
                  
         " آيت الله علی مشکينی، رييس مجلس خبرگان رهبری، روز دوشنبه هشتم مرداد، پس از طی يک دوره بيماری طولانی در بيمارستان بقيه الله تهران و در سن ۸۶ سالگی درگذشت. "      ( 1386/5/8) آیت الله مشکینی در اوائل انقلاب در حال نمازگزاردن پشت سر آیت الله منتظری در کنار سیدمحمد بهشتی

        همانگونه که از خبر پیداست ، حادثه چندان غیر منتظره نبود ، اما این از اهمیت اتفاق نمی کاهد . به عبارتی یکی از پست های ارزشمند و تعیین کننده ی نظام بی پیر مانده و در بهبه ای که همه شاهد آن هستیم ، بسیار بعید می نماید که حکمرانان بتوانند بدون جار و جنجال ، آتش را خاموش کنند . البته این را می دانیم که همیشه ، بلند ترین فریاد ها را آنانی سر می دهند که خود را از آمال و آرزوهای مخیله ی خود پرت افتاده ببینند و به اجبار به کوتاه آمدن تن در دهند . (همان لجبازی های کودکانی که در آستانه ی باخت در بازی های کودکانه سر می دهند و این یعنی تن دادن به حقارت باخت ، پس از آن همه کرکری خواندن!)
       در این پست برآنانیم تا اندکی (تا آنجا که به دام حواشی نیفتیم و البته سواد واطلاعات هم یاریمان کند؛) به مشکینی شناسی بپردازیم . البته این قدم اول است و اگر مجال یابیم و مشکلی بر سر راهمان قد علم نکند ، در مراحل بعد شخصیت هایی که نفسشان در سینه حبس شده است نیز از نظر پنهان نخواهند ماند .

       در سایت "مرکز اسناد انقلاب"  در باب دوره ی اول زندگی مشکینی او چنین کوتاه نوشته است که نحوه ی الگوپذیری نویسنده ی این بیوگرافی ، از "زندگی نامه ی خود نوشت آیت الله مشکینی"  حتی در کدورت های شخصی ایشان نیز به طرز کودکانه ای خواننده را آزار می دهد :
                                          .....................................................
       
      آیت‌الله علی اكبر فیض معروف به مشكینی‌ در سال‌ 1300 هجری‌ شمسی‌ در روستایی‌ از توابع‌ بلوك‌ مشكین‌ و در میان‌ خانواده‌ای‌ متدین‌ و اهل‌ علم‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ از اهل‌ علم‌ بود و در كسوت‌ روحانیت‌ به‌ تحصیل‌ علم‌ و رتق‌ و فتق‌ امور مردم‌ می‌پرداخت‌. آیت‌الله‌ مشكینی‌ هنگامی‌ كه‌ همراه‌ با پدر در نجف‌ اشرف‌ مقیم‌ بود، به‌ مكتب‌ خانه‌ رفت‌ و سپس‌ همراه‌ پدر به‌ وطن‌ بازگشت‌ و مقداری‌ از مقدمات‌ علوم‌ دینی‌ را نزد پدر فرا گرفت‌. آیت الله مشکینی
      با رحلت‌ پدر و به‌ سفارش‌ وی برای‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ به‌ شهرستان‌ اردبیل‌ سفر كرد و مقداری‌ از صرف‌ و نحو را در آنجا فرا گرفت‌. سپس‌ در معیّت‌ عالم‌ بزرگواری‌ كه‌ از زخمیان‌ حادثه‌ مسجد گوهرشاد مشهد در زمان‌ رضاخان‌ بود، به‌ شهر قم‌ آمد و در آن‌ دیار به‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ پرداخت‌. (نمی دانم علت پنهان کردن نام این شخص و بیان آن را چگونه باید به هم ربط دهم - عموصحرا)  در آن‌ زمان‌ سایه‌ منحوس‌ رژیم‌ پهلوی‌ بر كشور مستولی‌ و تحصیل‌ در حوزه‌های‌ علمیه‌ بسیار دشوار بود. با این‌ حال‌ آیت‌الله‌ مشكینی‌ دروس‌ دوره‌ سطح‌ را به‌ خوبی‌ به‌ پایان‌ رساند و در درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ استادان‌ مشهور دوره خود حاضر شد.
     وی نزدیك‌ به‌ هفت‌ ماه‌ نیز در نجف‌ اشرف‌ حضور داشت‌ و در درس‌های‌ خارج‌ استادان‌ آن‌ دیار، به ویژه‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) شركت‌ می‌كرد اما به‌ دلیل‌ هوای‌ گرم‌ نجف‌ و ضعف‌ مزاجی‌ مجبور به‌ بازگشت‌ به‌ ایران‌ شد.
     آیت‌الله‌ علی‌ اكبر مشكینی‌ در سال‌های‌ تحصیل‌ خود، به‌ محضر عالمان‌ بسیاری‌ شرفیاب‌ شد. وی در دروس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ آیت‌‌الله‌ العظمی‌ بروجردی ‌(ره‌) و آیت‌الله‌ العظمی‌ محقق‌ داماد (ره‌) شركت‌ می‌كرد. در نجف‌ نیز به‌ محضر عالمان‌ و استادان‌ آن‌ دیار شرفیاب‌ می‌شد و در درس‌ خارج‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) شركت‌ جدی‌ داشت‌.
     آیـت‌الله مشكینی در سال‌های‌ تحصیل‌ و پس‌ از آن‌ با فضلا و اساتید‌ بسیار رابطه‌ دوستی‌ داشت‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ آیت‌الله‌ جوادی‌ آملی‌ و آیت‌‌الله‌ امینی‌ را نام‌ برد.
                                        ....................................................
      از همین منبع در باب فعالیت های سیاسی ایشان چنین می خوانیم :
                                        ....................................................

      زندگی‌ آیت‌الله‌ مشكینی‌ سرشار از مبارزات‌ و تلاش‌های‌ سیاسی‌ برای‌ تحقق‌ حكومت‌ اسلامی‌ است‌. وی از نخستین‌ افرادی‌ بود كه‌ به‌ نهضت‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) پیوست‌. مشكینی در جلسات‌ مخفی‌ مبارزان‌ شركت‌ می‌كرد از این‌ رو حدود چهار ماه‌ در تهران‌ متواری‌ شده‌ بود و سپس‌ ایران‌ را به‌ مقصد عراق‌ ترك‌ كرد.
      با بازگشت‌ به‌ قم‌ در همان‌ روز اول‌ دستگیر شد و ساواك‌ از او خواسته‌ بود تا 48 ساعت‌ بعد از قم‌ خارج‌ شود. از این‌ رو به‌ مشهد رفت‌ و 15 ماه‌ در آنجا مشغول‌ تدریس‌ شد و بار دیگر به‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ آمد و مبارزات‌ را پی‌ گرفت‌؛ اما پس‌ از مدتی‌ به‌ همراه‌ 27 نفر از اساتید‌ و فضلای‌ حوزه‌ تبعید شد. از این‌ رو به‌ زادگاه‌ خود (مشکین شهر) رفت‌ ولی‌ پس‌ از سه‌ ماه‌ ساواك‌ وی را دستگیر و به‌ ماهان‌ كرمان‌ و گلپایگان‌ تبعید كرد. (البته این نکته شایان ذکر است ؛ همانگونه که در زندگی نامه ی خود نوشت ایشان می خوانیم ، دستگیری او توسط ساواک ، که در منزلش صورت گرفت ، بسیار متمدنانه و با احترام بود . هرچند ایشان به این قضیه اشاره ای نکردند ، اما از جنس قلمشان پیداست که از نوشتن چنین بی عدالتی هایی فروگزار نمی کردند. و در عین حال نهایت مجازاتی که برای ایشان و اکثریت جامعه ی روحانیت در نظر می گرفتند ، حکم تبعید بود ، مثلا بیشترین آزاری که به آنها می رسید این بود که نماز جماعتشان اجازه ی بر پایی نمی یافت. شاید در فرصت های بعدی به سازمان اطلاعات نیز نظری بیافکنیم و تمایزاتی را بررسی کنیم - عموصحرا )
      وی پس‌ از دو سال‌ نیز به‌ كاشمر تبعید شد و در طول‌ دوره تبعید نیز دست‌ از مبارزه‌ برنمی‌داشت‌؛ این‌ گونه‌ بود كه‌ ساواك‌ او را به‌ مكان‌ دیگری‌ منتقل‌ می‌كرد. وی از اعضای‌ جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ بود‌.
      با پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌، آیت‌الله‌ مشكینی‌ در مسئولیت‌های‌ گوناگونی‌ به‌ ایفای‌ نقش‌ پرداخت‌ از جمله عضویت‌ در خبرگان‌ تدوین‌ قانون‌ اساسی‌، مسئول‌ گزینش‌ و اعزام‌ قضات‌ با حكم‌ امام‌ (ره‌)، ریاست‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبری‌ در هر سه‌ دوره‌، امامت‌ جمعه‌ قم‌ با حكم‌ امام (ره‌) و رهبر انقلاب، عضویت‌ در جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ و ریاست‌ شورای‌ بازنگری‌ قانون‌ اساسی‌.
                                       .............................................

در وبلاگ " آذر "  نیز از سه دوره ی زندگی ایشان (جوانی/میانسالی/کهنسالی) سخن رفته است که بخش هایی از اعمال او را به اختصار بیان می کنم :

       1. علي‌اكبر مشكيني 37 ساله همراه تعدادي از روحانيون ارشد و اساتيد حوزه طي نامه‌اي به آيت‌الله بروجردي خواستار سازماندهي آموزشي در حوزه علميه قم شد. آنها دوست داشتند كه برخي دروس ديگر همچون اخلاق نيز در چارچوب دروس طلاب قرار گيرد. نامه با دست خط علي مشكيني نوشته شد و 200 طلبه و استاد حوزه آن را تنفيذ كردند كه سنگ بناي يك كار شبه‌تشكيلاتي براي روزهاي آتي شد .
      2. پس از فوت آیت الله بروجردي (شروع فعالیت های سیاسی) ، پس از در 15 خرداد و سخنرانی معروف امام ، مشكيني همراه ديگر اساتيد و روحانيون حلقه‌اي «11 نفره» شكل دادند كه اگر چه تحت لواي «اصلاح حوزه» خود را پنهان مي‌كردند ، اما دغدغه‌هاي سياسي در ميان جلسات آنان مطرح مي‌شد. گروه 11 نفره را «عبدالرحيم رباني شيرازي، حسينعلي منتظري، علي مشكيني، عل قدوسي، علي خامنه‌اي، محمد خامنه‌اي، اكبر هاشمي رفسنجاني، احمد آذري قمي، ابراهيم اميني، محمدتقي مصباح يزدي و مهدي حائري تهراني» تشكيل داده بودند. مشكيني، منتظري و رباني شيرازي در زمره برادران بزرگتر مدرسين حوزه قم قرار داشتند و بيشتر نقشي هدايتگر را بازي مي‌كردند.
      3. آنان پس از بركناري «اسدالله علم» در 17 اسفند 42 به «حسنعلي منصور» نخست وزير وقت تلگرافي زدند و اعلام كردند: «ملت مسلمان ايران، به خصوص جامعه روحانيت ديگر تاب تحمل زنداني بودن مرجع عاليقدر حضرت آيت‌الله‌العظمي خميني و آيت‌الله قمي و حجت‌الاسلام طالقاني را ندارد و با بي‌صبري هر چه تمام‌تر منتظر خلاصي ايشان هستند». طاهر خرم‌آبادي نويسندگان اين تلگراف را «علي مشكيني و حسينعلي منتظري» عنوان كرده بود. مشكيني همراه سايرين حتي در برابر اعدام «طيب حاج رضايي» و «حاج اسماعيل رضايي» واكنش نشان دادند. آنان در منزل «ناصر مكارم شيرازي» جلسه‌اي برگزار كردند و قرار شد كلاس‌هاي حوزه را به دليل اعدام اين دو نفر كه در اعتراض‌‌هاي تهران پس از 15 خرداد بازداشت شده بودند، تعطيل كنند.
     4. پس از تبعید امام به ترکیه در پي تلاش های همرزمان مشیکنی ، همچنان جلسات مدرسان حوزوي برگزار مي‌شد تا به نهضت خود جان تازه‌اي بخشند. آنان در 23 بهمن 44 در منزل علي مشكيني جمع مي‌شوند كه در آن جلسه به غير از صاحب‌خانه «آذري قمي، منتظري، رباني شيرازي، جنتي و حجتي كرمساني» حضور داشتند كه نتيجه آنان پيگيري سه مساله بود؛  انتشار اطلاعيه و بيانيه، ديدار با مراجع تقليد و در نهايت اگر ميسر نشد، تهديد، ارعاب و حتي ترور. در اين راستا بود كه در اواسط فروردين 45 اساسنامه گروه 11 نفره در تفتيش منزل آذري قمي به دست ماموران ساواك مي‌افتد.
      5. ...اعضاي گروه 11 نفره با اطلاع از افشا شدن نام آنان ، هر كدام به سويي رفتند و برخي هم بازداشت شدند. علی مشكينی نيز به تهران رفت و به مدت چهارماه در تهران مخفي ‌شد و با نام مستعار با دوستانش ارتباط برقرار مي‌كرد. او درباره آن چهار ماه اختفا مي‌گويد: « در اين ايام چندين بار از سوي مرحوم آيت‌الله طالقاني كه ايشان نيز زنداني بودند ، پيام رسيد كه زندگي مخفي را رها كن تا دستگيرت كنند؛ زيرا زندان بهتر از آن حال است و اغلب دوستان و جوانان مسئول و متعهد را در زندان حداقل زيارت مي‌كني. ولي من به دليل علاقه زيادي كه به مطالعه و تاليف داشتم و مي‌‌ترسيدم در زندان وسايل كارم يافت نشود، علني نشدم ؛ اما در اين دوران موفق به تاليف چندين كتاب شدم.»
     6. در سال‌هاي 41-42  بهشتي به همراه روحانيوني ديگر همچون ؛ مشكيني، مصباح يزدي، سبحاني، قدوسي، آذري قمي، محفوظي، باهنر، رباني شيرازي، مفتح، يزدي، اميني، طاهري خرم‌آبادي و هاشمي رفسنجاني ، گروهي به نام «ولايت» برپا كرده بودند تا به صورت تحقيقاتی به حكومت اسلامي بنگرند و از كتب مختلف درباره اين مساله فيش ‌برداري كنند. با سفر بهشتی به آلمان در سال 44 از فعاليت‌هاي اين گروه كاسته مي‌شود كه با بازگشت بهشتي در سال 49 بار ديگر آنان به كارهاي تئوريك خود همزمان با اعلام نظر آيت‌الله خميني درباره ولايت فقيه مي‌پردازند. اما اندك زماني نمي‌گذرد كه ساواك از فعاليت‌هاي اين گروه مطلع مي‌شود و دفتر آنان در تهران را بازرسي و تمامي فيش‌هاي تحقيقاتي درباره حكومت اسلامي را ضبط مي‌‌كند. البته آنان همچنان به دنبال بسط و اعلام نظريه امام خميني در قم بودند و حتي نظريه اين عالم ديني به صورت جزوه‌اي مخفيانه در ايران منتشر ‌شد. مشكيني نيز در پي اين اقدام ، كلاس درسی را تحت عنوان «حكومت‌اسلامي» در قم برگزار و جزوه‌ای درسی برای طلبه‌های خود تحرير ‌كرد.
    7. در سال 49 با فوت آيت‌الله حكيم در نجف ، 12 نفر از روحانيون، طرح مرجعيت آيت‌الله خميني را مطرح كردند؛ «مشكيني، منتظري، نوري همداني، فاضل لنكراني، صالحی نجف‌آبادی، ربانی شيرازی، جنتی، خزعلی، امينی، شاه‌آبادی، صلواتی و انصاری شيرازی». اگر چه در گذشته هم در اطلاعيه‌هاي خود ايشان را مرجع تقليد ناميده بودند، اما اين بار به صورت يك پروژه سياسي به آن نگريستند. مشكيني در پی اين اعلام، گفته بود: تقليد از امام «جايز و بی‌اشكال و صلاح اسلام و مسلمين» است.
     8. پس از اعلامیه ی اعلام مرجعیت ایت الله خمینی ، 25 نفر از مدرسين قم (که مشکینی یکی از آنها بود) در مرداد 52 به دستور ساواك به اتهام «تحريك به آدم‌كشي، سلب آسايش از اهالي محترم شهرستان قم و ايجاد مزاحمت‌ براي 11 هزار نفر از طلبه‌هاي حوزه علميه قم» به مدت سه سال تبعيد شدند.
     9. او در سال 56 جزو هسته‌ای شد كه بار ديگر به ابتكار «محمد حسين بهشتی» شكل يافته بود. اعضای اين هسته اگر چه با ديگر تشكل‌ها همچون جامعه ی مدرسين و روحانيت مبارز تهران و همان روحانيونی كه در قم به دنبال ترويج تفكر براندازي رژيم وقت بودند ، مشترك بودند ، اما اين هسته گام آخر شكل‌گيری حكومت اسلامی را دنبال مي‌كرد. در گروه 11 نفره و ولايت، ترويج و تئوريزه‌ كردن حكومت اسلامي مد نظر بود، اما در اين هسته ، سازماندهی نيروها برای مديريت حكومت اسلامی پيگيری می شد. بهشتي به دنبال آن بود كه با ياری ساير روحانيون مقدمات شكل‌گيری يك حزب و حركت مسلحانه را عليه رژيم فراهم كند كه پس از انقلاب ، بستری برای حزب جمهوری اسلامی شد.
     10. او حتي در دوره ای به جانبداري از نظرات مرحوم دكتر شريعتي متهم شده بود ؛ به‌گونه‌ای كه احمدی ميانجی، روحانی و ميرمحمدی ، از مدرسين حوزه علميه ی قم به اين دليل به ديدار او به گلپايگان مي‌روند تا دعوايی طلبگی  را به تصوير كشند.
     11. موضع جامعه مدرسين در طرح واگذاري و احياي اراضي و قانون كار به چالش جدي مبدل شد. در برابر واكنش ‌های فقها در قم، مشكينی در برابر هم تشكيلاتی‌های خود مي‌ايستد و مي‌گويد: « عمده اين اختلافات مساله ولايت فقيه است. زيرا وقتي ما مي‌گوييم زمين شخصي را كه مالك است و زمين را احيا كرده و از اين طريق مالك آن شده ؛ بگيرند و بين عده ديگري تقسيم كنند ، اين مساله مربوط به ولايت فقيه است، يعني حاكم شرع است كه مي‌خواهد اين كار را بكند حال آن شخص راضي هم نباشد. ولايت فقيه مانند ولايت پدر نسبت به فرزندان صغيرش است.»
     12. آيت‌الله مشكينی علاوه بر حضور در مقام يك عضو پرسروصدای جامعه مدرسين، در سال 58 همراه با آيت‌الله منتظری از سوی امام مسووليت گزينش و جذب قضات را برعهده گرفت .
     13.آيت‌الله مشكينی در انتخابات رياست‌جمهوری دوره هفتم در ابتدای امر حاضر به حمايت از كانديدای اصلح راست‌گرايان نشد. او در فضايی كه برخی «ناطق نوري» را كانديدای جامعه مدرسين نمی‌دانستند، با اعلام موضعی مبهم اين فضا را تشديد كرد. او كمتر از دو هفته مانده به زمان انتخابات گفت: «بنده هيچ مطلبی مبنی بر اصلح‌بودن آقای ناطق‌نوری به صورت كتبی يا شفاهی ابراز ننموده‌ام.» پس از اين سخن، رئيس ستاد انتخاباتی«محمد محمدی ری‌ شهری» (داماد مشکینی و اولین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی- شایان ذکر است که "محسن مخملباف ، نویسنده و کارگردان نام آشنای ایران نیز داماد دیگر ایشان می باشند  - عمو صحرا) ، اعلام كرد: «در تماسي تلفني، ايشان گفتند كه من آقای ری ‌شهری را اصلح، اعلم و اتقی از ساير كانديداها می‌دانم و آرزوی قلبی من موفقيت ايشان است.» اما در نهايت به نظر اكثريت اعضای جامعه مدرسين كه حامی ناطق‌نوری بودند ، تن داد و طی اطلاعيه اين مساله را مطرح كرد.
     14. مشکینی پس از سخنراني هاشم آقاجری در همدان ، به مناسبت سالگرد درگذشت علي شريعتي ، نسبت به اين سخنان اعتراض كرد و گفت: « وي [هاشم آقاجري] نسبت به علما و اسلام، جاهل است. او آدم وارونه ‌ای است.» او ادامه داد: «تمام مقلدان علما را ميمون حساب كرده، آيا واقعا اين گونه است؟ اين مردك اسلام و تقليد را درست فهميده؟» مشكيني سپس از «روحانيت و مردم متدين» خواست كه عليه آقاجري به قوه قضائيه شكايت كنند. از سوي ديگر جامعه مدرسين نيز سازمان مجاهدين انقلاب را نامشروع اعلام كرد كه اطلاعيه اعلام اين مطلب توسط مشكيني امضا شده بود.
    15.  مشكيني در آن روزها كه دانشگاه‌ها ، به حكم اعدام هاشم آقاجري اعتراض می‌كردند، نيز عنان مخالفت در دست گرفت و گفت: «چه شده سر اين حكم اين همه جنجال می كنند و كار به دانشگاه كشيده شده و عده‌ای معدود، دانشجو يا مسما به دانشجو ، ضمن اعتراض به حكم ، به سران نظام اهانت مي‌كنند؟ » او سپس خطاب به دانشجويان معترض به حكم آقاجري گفت: «همه مي‌دانند شما به ساز آمريكا می‌رقصيد. (و این دانشجویان امیر کبیر هم هنوز از رقصیدن به ساز شیطان بزرگ خسته نشده اند ، که در زندان های رسمی نظام ، نمی توان خبری از آنان گرفت !!! - عموصحرا)  پول دلار شما را مست كرده است. » مشكيني در اين دوران تصميم خود را عزم كرده بود تا در برابر اصلاح‌طلبان بايستند و عملكرد آنان را به باد انتقاد بگيرد.
    16.او در آستانه بازگشايی مجلس هفتم در 22 خرداد 83 در خطبه‌های نماز جمعه قم سخنی را بيان كرد كه آتش واكنش‌ها را نسبت به او در پی داشت. او گفت: « بازگشايي مجلس هفتم را به خود مجلسيان و رهبر معظم انقلاب تبريك مي‌گويم و تشكر ويژه از حضرت بقيه‌الله (عج) دارم كه وقتي هفت‌ماه پيش در شب قدر فرشتگان الهي ليست اسامی نمايندگان مجلس هفتم و نام و آدرس آنها را به حضرت دادند ، حضرت هم همه آنها را امضا كردند.»  حسین مشکینی ، پسر آیت الله مشکینی ، این عمل پدر را اینگونه توجیح می کند که : «طبق روايات اهل بيت(ع) از هر شب قدر تا شب قدر ديگر ليست حوادث و وقايع جهاني كه از جمله نصب و عزل‌هاي مختلف كشور است،‌ توسط فرشتگان به حضور اقدس حضرت بقيه‌الله الاعظم، ارواحنا له الفدا عرضه مي‌شود و آن حضرت آنچه را كه بخواهند امضا يا رد مي‌كنند. آيت‌الله مشكيني نيز روي حسن ظنيی كه به انتخاب‌ شدگان مجلس هفتم داشتند، در نماز جمعه آرزو كردند كه انشاءالله انتصاب آنها مورد رضايت آن حضرت قرار گرفته باشد.»
     17. مشكيني با وجود اينكه جامعه مدرسين ، از محمود احمدی‌نژاد در انتخابات حمايت نكرد ، اما پس از پيروزی اين كانديدا، در برهه‌های مختلف ، حمايت خود را از او علنی كرد. او پس از سخنرانی احمدی‌نژاد و كذب دانستن «سوزاندن 6 ميليون يهودی توسط هيلتر» گفت: «سخن رئيس‌جمهور سخن همه ملت است؛ چرا كه رئيس‌جمهور حرف منطقی به اروپا زده و آن اينكه چرا بايد تاوان دروغ‌های اسرائيل را ملت فلسطين بدهد.»
                                               ....................................................
     نظر آیت الله مشکینی در مورد مجلس خبرگان رهبری (منتشر شده به وقت تهران در روز سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۵- سایت رادیو فردا) :
     ایشان اعضای مجلس خبرگان را ، بی پرده با پیامبران اولی العزم مقایسه کرد و گفت : «تصميمات پيامبران اولی العزم، بر کل ملتشان نافذ بود اما اعضای مجلس خبرگان، اولی العزمترند ، چون تصميمشان برای ملت، نافذتر است.» وی اين سخنان را در حضور عالی ترين مقام های جمهوری اسلامی ايران بيان کرد ؛ مقام هايی چون محمود احمدی نژاد (رييس جمهوری) ، محمود هاشمی شاهرودی (رييس قوه قضاييه) ، غلامعی حداد عدل (رييس مجلس) و رحيم صفوی (فرمانده سپاه) که خود نشان دهنده ی ریشه هاییست که او در طول عمر خود دوانیده است.

    نظر آیت الله مشکینی در مورد انرژی هسته ای (در همان منبع):
    او انرژی هسته ای را حق مسلم هر کشوری در دنیا دانست و همچنان به شکلی ضمنی ، به احتمال حمله آمريکا به ايران اشاره کرد و مدعی شد که «ملت ايران» از سوی «خداوند» ، قدرتی ويژه برای دفاع از خود، دريافت کرده است.  (منظور از این قدرت ، همان سلاح هسته ایست که علت این لطف الهی را در همان جا ، سه موضوع «رهبری آيت الله خامنه ای بر ملت ايران»، «اعتقاد ايرانی ها به اصل دينی توحيد» و «باور داشتن به ظهور يک منجی»،  ذکر کرد.
 
  و در پایان اینکه جبهه گیری جناب مشکینی در مورد نظام جمهوری اسلامی و رهبری اینگونه است که "نظام الهی" است و رهبری آن "بی نظیر" می باشد. و همچنان این ؛ رایحه ی خوش خدمت به مردم است که در دولت نهم استشمام می شود. (که در این مورد ، بنده تنها بوی تعفن  می شنوم .)

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
 

   در نگرانی به سر می بردم که دوستی عزیز ( مریم ) برایم کامنتی در باره ی "سینا پایمرد" گذاشت :

           سلام عزیز ... من آخرین بار که با پدر سینا صحبت کردم (روز چهارشنبه) گفتن پول درخواست شده جور شده و الآن تو حسابه ... فقط باید دعا کنیم ولی دم رضایت بدن و اینبار مسئله ی جدیدی پیش نیاد

من هم امیدوارم هرچه سریع تر سینا کاملا آزاد بشه .

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
 

            

         بیهوده انگاشتم که مجال به تصویر کشیدن بزرگمردی چون "احمد شاملو"  را در سالروز مرگش ( ۲ مرداد) خواهم داشت. فکر می کردم فرصتی خواهم داشت تا به پاس همه آن چیزهایی که از او آموخته ام ، می توانم یادی از او را در وبلاگ خود آلوده کنم . اما ... ای کاش مجالی بود ! مرا که توان توصیف راستی مردی چنین ، که در برابر تندر می ایستد ، خانه را روشن می کند و می میرد ، نبود . پس همان به که مجالش هم نباشد .

      مگر چه شده است؟!
  
     27 تیر 1385 بود که از اخبار بی شرم داخلی ، نکته ای نغر را برایمان بیان کردند ، و ما خندیدیم !!  پسری به نام "سینا پایمرد" ، که به تازگی پا به سن شوم 18  سالگی گذاشته بود و باید تاوان گناه نوجوانی اش را در سن بلوغ پس می داد ، در پای چوبه ی دار قصد کرد به عنوان آخرین خواسته اش ، اندککی نی بنوازد . گویا نوای نی اش در دل ها اثر کرد ، که نه خود را ، بل هم قطار او را نیز از حکم بی بدیل اعدام رهانید .سینا پایمرد در شرف اعدام در میان اخبارهای آن روز ، خستگی را از تن بینندگان به در کردند . اما چون خبر خوشایند و اندکی فانتزی بود ، کسی جویای این حماقت نبود و نشد که به کدامین گناه جوان 16 ساله (سن سینا در زمان ارتکاب قتل) را به حکم اعدام می بندند. تا اینکه یک سال از موعد اعدام او گذشت و قرار بود در 27 تیر 1386 او را به دار بیاویزند . ( او به قصاص محکوم شده بود و همانطور که می دانید تفاوت آن با حدود در این است که می توان با جلب رضایت اولیای دم ، طلب بخشش کرد ، حال با جبران آن به طریق دیگری . اما مسئولیت رسیدگی به امور مقتول را برادرانش در دست گرفته اند که بر مبلغ  150.000.000 تومان اصرار دارند . پدر "سینا" که تنها موفق شده بود 70 میلیون تومان را تهیه کند ، با توجه که دادگاه اعلام کرده بود اگر مبلغ را به 100 میلیون تومان برسانید امیدی به نجات فرزند هست ، ارزش سینا را می توان به راحتی 30.000.000 میلیون تومان رقم زد ، که مسلماً از جنازه ی  خیلی ها کمتر می ارزد. ) اما این دومین بار بود که تا پای چوبه ی دار می رفت و کوله باری از حماقت من و تو را با خود می کشید ، همچون پدر مقدس در کتب مقدس ، ( اما خبری از درد جاودانگی نبود و نیست که او تنها فنا خواهد شد و چیزی بیش از آن نه .) ! اما اینبار هم با فشار هایی که از طرف خانواده ، وکیلش ،  "نسرین ستوده" و جامعه ی جهانی (اتحادیه اروپا, نگرانی خود را نسبت به اجرای حكم اعدام سینا پایمرد, نوجوان 18ساله ایرانی كه محكوم به اعدام شده است, اعلام كرد.) وارد می آید ، 10 روز دیگر بر روزشمار تحمل مرگ می افزایند . ( این همه عذاب ، سبک تر از کفه ی  کدام گناه خواهد بود ؟! )

       امیدوارم تا موئد مقرر مبلغ باقی تهیه شود . البته لازم به ذکر است که عده ای از خیّرین در ایم امر قدر نهاده اند . شماره حساب حساب سپهر /۰۳۰۶۸۴۶۳۷۸۰۰۰/  بانک صادرات شعبه ی سه راه مجلس کد /۰۸۸۱/ به نام  "سید سعید پایمرد"  به همین منظور تهیه شده است . (برای اطلاعات بیشتر و قبول مسئولیت یا ایجاد ارتباط نزدیک تر به آدرس ( http://ma-hich-ma-negaah.blogfa.com/post-15.aspx  ) سر بزنید.)

       اما چند نکته هر چند بدیهی ، قابل ذکر هستند :

          1. (مصاحبه ی روزآنلاین با  "نسرین ستوده": ) در طي سه سال اخير، طبق آماري كه ما داريم ، 26 حكم در اين زمينه صادر شده كه افراد محكوم شده، در زمان ارتكاب جرم، زير 18 سال سن داشته اند. هفت مورد از اينها در طي دو سال گذشته، حكمشان اجرا شده است كه بعضي از آنها حتی در زمان اجراي حكم هم زير 18 سال داشتند. مثل عاطفه سهاله و محمود عسگري . علاوه بر اين بالغ بر 20 اسم هم از افراد زير 18 سالي داريم كه به اتهام قتل عمد بازداشت شده اند و هنوز دادرسي شان پايان نيافته است ، ولي احتمال قوي وجود دارد كه براي آنها هم حكم اعدام صادر شود . البته تاكيد كنم كه اين آمار رسمي نيست و تنها مواردي است كه به مطبوعات كشيده شده.
          2. سن مسووليت كيفري براي دختران 9 سال و براي پسران 15 سال است.
          3. ( "نسرین ستوده" در مصاحبه ی روزآنلاین :)  درواقع براي تعزيرات ما مشكلي نداريم و قانون اختيار را به قاضي داده است. در قصاص و حدود است كه مي گويند چون از احكام الهي است، هيچ كس نمي تواند در آن مداخله كند. در قصاص نيز،‌ ارضايت اولياء دم مي تواند موجب توقف اجراي حكم شود، ولي در حدود حتا گذشت شاكي،‌ تاثيري در اجراي حكم ندارد و حتما بايد حكم اجرا شود.
          4. به موجب ماده 37 کنوانسیون بین المللی حقوق كودك ، كه ايران در سال 1381 به آن پيوسته، ‌صدور حكم اعدام براي افرادي كه در زمان ارتكاب جرم ، زير 18 سال دارند ، ممنوع است. همچنين ماده 5 ميثاق سياسي و مدني كه ايران سال 1352 به آن پيوسته ، صدور حكم اعدام براي افراد زير 18 سال ممنوع است.

اثر الکساندرو گاتو ( به لینک ها مراجعه کنید )

 

 سخن آخر :
        چندان از این آشوب های اخیر نمی گذرد . از برخورد های وحشیانه برای مبارزه با آنچه بدحجابی می نامند ، از برخورد با همه ی آنان که دوست بدارند نام اراذل و اوباش را برایشان بکار گیرند ، (؛ به قول قاضی مرتضوی ، 1 اراذل و اوباش!! ) ، از رویکرد مجدد به پدیده ی شگفت سنگسار ، از مبارزاتی دشمن پندار با دانشجویان ، از شدید ترین و بی رحمانه ترین برخورد ها با مستعدترین دانشجویان . دیدیم و به جان خود احساس کردیم همه ی ترسی که حکمرانان فهم می کردند در جامعه به تاراج رفته است ، از زیادت آزادی در تمام جنبه های آن ، آنگونه که قاضی مرتضوی گفت ، و از ابتذالی که در جامعه موج می زند و همه و همه ی دلسوزان ، دلسوزاندند و ریشه هایش را در دل مردم و فکر مبتذلشان یافتند ، که نه اعتیاد و نه فحشا و نه ناامیدی و نه  هیچ درد دیگر ، راهی به سیاست نخواهد یافت و تنها مشکل آنجاست که دیوار انزوای مردم را ، کِرم کرده است ( بیچاره مردم ). وقتی 16 نفر را به نام مبارزه با اراذل و اوباش ، در ملا عام بر دار می آویزند ،( و مژده ی اعدام  17 نفر دیگر را می دهند ،) آیا نمی دانند با چه شتابی آمار بی فرهنگی و وحشیگری را در عرصه ی بین الملل بالا می برند ؟ ( در سال 2006 حداقل 177 نفر ، اغلب با طناب دار ، در ایران اعدام شدند .) کدام قاضی خود را در آن مقام می تواند ببیند که چنین حکم پر بهایی را به تنهایی و بر مبنای شواهد و مدارک ، صادر کند ؟  هدف از این شیوه ی ایجاد رعب و وحشت و نمایش میزان حماقتی که در عرصه ی قضایی می تواند موج بزند ، بیانگر قدرت کیست ؟ و تبر قدرت بر سر کدام دسته از گناه کاران فرود خواهد آمد ؟

    برای پی گیری خبر به منابعی که در همین پست نیز از آنها کمک گرفتم سر بزنید :

            
http://humanly.blogfa.com/post-102.aspx
http://faryiad-iran.blogfa.com/post-114.aspx
http://webelieve.blogfa.com/post-38.aspx
http://zohreimany.blogfa.com/post-289.aspx
http://ma-hich-ma-negaah.blogfa.com/post-15.aspx
http://norooznews.ir/news/2260.php
http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2696022,00.html
http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2695311,00.html
http://www.aftab.ir/news/2007/jul/18/c9c1184774717_adventure_iran_kill.php
http://hrw.org/persian/docs/2006/09/23/iran14265.htm

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
در وبلاگ یکی از دوستان (دلم گرفت ای همنفس) می خواندم :

شنیده‌ها حاکی است: 

پس از انتشار سؤالات توهین‌آمیز به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) از سوی  وزارت آموزش و پرورش این‌بار صفارهرندی وزیر فرهنگ و ارشاد دولت فعلی در همایش فرهنگ فاطمی، اتحاد ملی و انسجام اسلامی که سه‌شنبه، 12تیرماه در سالن همایش‌های صداو سیما برگزار شد، در جمع خبرنگاران در تشریح جایگاه ائمه به ساحت مقدس این امامان توهین کرد!

صفارهرندی در جمع خبرنگاران اذعان داشت: که ائمه همانند (...) هستند و بنی‌امیه همانند سگ می‌باشند.

صفارهرندی در ادامه تصریح کرد: گوسفند برای مردم سودهای فراوانی دارد و تمام قسمت‌های آن مورد استفاده است، ائمه نیز این‌چنین هستند.

وی افزود: پس از گذشت قرن‌ها اسم ائمه هم‌چنان باقی مانده است و نسل بنی‌امیه مانند سگ که در حال نابودی است، منقرض می‌شود.

صفارهرندی درپاسخ به اعتراض خبرنگاران مبنی بر این‌که این حرف از سوی شخص اول فرهنگی کشور! جایز نیست به آیه‌ای از قرآن اشاره کرد: «در مثل مناقشه نیست»!!!!!!!!

خبرنگاران حاضر در این جلسه در تبعیت از فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر اتحاد ملی و انسجام اسلامی از درج سخنان توهین‌آمیز وی به ساحت مقدس ائمه‌ی بزرگوار خودداری کردند.

 

     و همچنین خبر تاسف باری را شنیدم که می گفت :

    عده ای از ترويج اختلاط بين زن و مرد - ترويج موسيقي!!! - ترويج خشونت ابراز نگرانی کرده ان .

 

      کارمان به جایی رسیده است که جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم ، به تمام هنرمندان ایرانی و خارجی ، (که اگر تمام عالم به خاموشی چراغی که بر افروخته اند کمر همت ببندند باز هم در تصورم نمی گنجد که نامشان از خاطره ها پاک شود ،) پشت کرده اند ؛
      « به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از نمابر ارسالي جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، در جلسه جامعه مدرسين مورخه 22/4/86 مراتب نگراني جدي جامعه مدرسين از روند برخي فعاليت‌هاي صدا و سيما ، بويژه در ترويج اختلاط بين زن و مرد ، ترويج موسيقي ، ترويج خشونت و... در قالب برنامه‌هاي متعدد ابراز گرديد. »
     پر واضح است که در اکثر کشورها ، نقش بنیادی و انکار ناپذیری بر عهده ی رسانه ها و بالاخص تلویزیون های آزاد آن کشورها قرار دارد  که جلوه ای از همه ی آن چیزهاییست که روشنفکران ، فیلسوفان ، دانشمندان ، تحلیلگران و ... در روند زندگی پر بار خود ، برای جوامع بی مرز خویش به ارمغان می آورند . این بدیهیات هرگز ارزش بیان ندارند ، همان گونه که مزخرفات صدا و سیمای ایران هم ارزش بیان ندارد. در کشور من ، هر پیکسل این جعبه ی جادو ، در چشم های بزرگان گذشته و حال وطن من ، خون را جاری می کند و توجه ناگزیر را ، از سوی قشری که مدتهاست بر نقش مفعولیت خود اصرار دارد ، به خود معطوف می کند و به همین لالایی تکراری خود بسیار خرسند است ، همانگونه که مادری ابله ، در گوش فرزند خود ، درد حماقت خود را تکرار می کند و هرگز از این نمی هراسد که شاخه گلی ناپیدا را به زیر پای خود له می کند ، که نه او و نه هیچ مادر دیگری نباید به امید تولد دوباره ی این نادره ی نخستین ، چشم امید داشته باشد .
     در ایران ، صدا و سیما ، نه از سر اشتباه یا نادانی ، و نه یک یا چند گل را ، که با آگاهی بر نابودی علم و درایت انسان ها ، و دسته دسته بر له کردن این گلها به زیر پوتین استبدادی خود دلخوش کرده است . صدا و سیمایی که چیزی برای نمایش ندارد ، کجا می توان به این فکر کرد که ارزش سانسور داشته باشد ؟! در این شکی نیست که آنچه در افکار بیچاره مردم وطن من می تپانند ، سرشار از ابتذال است و حتی ارزش انتقاد ندارد ، دریغ از کوچکترین تلاشی برای بالا بردن سطح فرهنگ مردم ، که چه توقع بیجایی را در ذهن می پرورانم  ، مگر آنکه اندکی زیرکی از خود به نمایش بگذاریم ، که ما ادب را از بی ادبان ، فرهنگ را از بی فرهنگان می گیریم . همانطور که مدتهاست با دیدن اخبار غلط ، پی به حقیقت وقایع می بریم . مگر در میان همه ی آنهایی که جلوی دوربین قرار می گیرند و بر  هم زدن مشتی بدیهیات اصرار دارند و خود را یگانه شایسته ی این فن می دانند ، در میان همه ی آنهایی که گاهگداری می آیند و دروغی به ریش ما میبندند و می روند ، در میان آنهایی که هر روز قسمتی از فرهنگ وتمدن را به آتش می کشند ، آتی بس عظیم تر از آنکه اسکندر در کاممان کرد ، چیزی یافت می شود که ارزش سانسور داشته باشد ؟!  
      آقای "جواد لاریجانی " ! خسته نباشید ! همتتان بلند ! چقدر بی پرده و پر صلابت ، حکم بی مانند سنگسار را مهر تایید نهادید . (شنبه / 23 تیر/ شبکه ی 1)  چقدر راحت ، تاریخ جنگ ایران و عراق را تحریف می کنید ، گویا قلمی که شما بر کاغذ می نهید پررنگ تر است ! تا قبل از آن بیهوده دل خوش کرده بودیم که اگر با هر نگاه به اسناد و اخبار اینترنتی ، وقایع بسیار دلخراشی را می یابیم ، این شرم در صدا وسیما وجود دارد که از عایق بندی روح مردم خودداری کند ، اما مگر سناریوی رعب و وحشت چیزی جز نمایاندن وحشت بود ؟
      آه ، آن لحظه که چنین رسانه ای را می ساختند ، چه آرمان هایی را در ذهن می پروراندن و چه مغرورانه  تحفه ای که برای مردم زمین آوردند را ، ارج می نهادند . همه از این ابتکار نهایت استفاده را بردند ، حال آنکه ما ، ما و خیلی های دیگر که به همین اندازه بی شرم و احمق بوده اند ، همچون انسان نخستین ، آن را ابزار جنگ دیدیم و نه حتی سپری ، که خود سنگی بود و سدی در ذهن ناتوانمان ، بر سر راه بشریت . سدی که ما می سازیم بر سر راه دیگران تا عقب نمانیم ، اما مگر ما را قصد حرکتی هست ؟؟!! نه . مدتهاست که زیر سایه ی (...) آسوده خفته ایم و اندیشه ی حرکت را به سخره می گیریم . خوش بگذرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط عمو صحرا | 
   اسامی بازداشت شدگان بزرگداشت سالروز 18 تیر (1386):
      • محمد هاشمی: دبیر تشکیلات دفتر تحکیم
      • مهدی عربشاهی: دبیر سیاسی دفتر تحکیم
      • علی نیکونسبتی: مسئول روابط عمومی دفتر تحکیم
      • بهاره هدایت: مسئول واحد حقوق بشر
      • حنیف یزدانی: دبیر فرهنگی و اجتماعی دفتر تحکیم
      • علی وفقی: مسئول واحد مطالعات و تحقیقات دفتر تحکیم

   اسامی بازداشت شدگان در دفتر ادوار تحکیم وحدت ساعت 11:30 صبح :
      • عبد الله مومنی: سخنگوي سازمان ادوار تحكيم و عضو سابق شوراي مركزي تحكيم وحدت
      • بهرام فياضي : مسئول كميته فرهنگي ادوار تحكيم وحدت
      • حبيب حاجي حيدري : مسئول روابط عمومي تحكيم وحدت
      • مجتبي بيات : عضو سابق شوراي مركزي تحكيم وحدت
      • سعيد حسينيا : دبير تشكيلات انجمن اسلامي دانشگاه زنجان
      • مسعود حبيبي : عضو دموكراسي خواهان دانشگاه تهران
      • مرتضي اصلاحچي : عضو شوراي تهران تحكيم وحدت
      • عزت قلندري : سرايه دار سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت )

     همچنین بنا بر گزارش رسیده، اعضای شورای مرکزی دفتر تحیکم وحدت و سازمان دانش آموختگان (ادوار تحكيم) ساعتي پيش به زندان اوين منتقل شده اند. محمد هاشمي، بهاره هدايت، علي نيکونسبتي، حنيف يزداني، مهدي عربشاهي و علي وفقي اعضاي شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت که صبح دیروز در پی تحصن در برابر درب دانشگاه امیرکبیر بازداشت شدند، ابتدا به کلانتری ۱۰۳ و پس از ساعاتی به زندان اوین انتقال یافته اند. بهرام فیاضی، مجتبی بیات، مرتضی اصلاحچی، حبیب حاج حیدری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا،عبدالله مومنی و عزت قلندری، آرش خاندل، اشکان غیاسوند و محمدحسین مهرزاد افراد بازداشت شده در دفتر سازمان ادوارتحکیم نیز پس از بازداشت ابتدا به مقر پلیس امنیت در میدان سپاه (عشرت آباد) و سپس به زندان اوین منتقل شده اند.

                                 با تشکر از سایت خبرنامه ی امیر کبیر    و   فرشاد یزدی عزیز

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 

    دوستانمان در نشریه ی الکترونیکی سگال به کمک و همکاری تان نیازمند هستند. آنها را تنها نگذارید.

نشریه ی سگال شماره ی 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
      همه ی آنچه را باید در مورد حکم سنگسار یک زن و مرد در تاکستان می نوشتم ، در چند پست قبل نوشته بودم. اما گویا دو جمله از آن را فراموش کرده بودم. جمله ی اول این که "جعفر کیانی سنگسار شد!" بدون اینکه ایندفعه حتی روح وبلاگ نویسان با خبر شود ، در گوشه ای دنج و در سکوتی مرگ بار در"آقچه‌کند قزوین"، که حتی کسی برای پرتاب قلوه سنگ های حماقت نبود. جمله ی دوم به راحتی قابل حدس است. اوه ، اشتباه کردید ، منظورم سنگسار "مکرمه" ی بیچاره نیست که اینک در زندان سخت تر از همیشه انتظار می کشد . جمله ی دوم این است که "ما وبلاگ نویسان ره به هموار جای دشت نهاده ایم که دیگر بر نیاید گام!"  ما دلخوشان دنیای مجازی ، جز اطلاع رسانی و عایق بندی افکار مردم در مقابل فجیع ترین اخبار ، دستمان به کجا بند است؟! تازه اندکی در حیرت از قدرت همکاری وبلاگ نویسان مانده بودم که اگر متحد شوند چه ها که نمی کنند... اما دیری نپایید که از توهم بیرون آمدم یا شاید هم در توهمی عمیق تر فرو رفتم.
    دیگر انگیزه ی برای رساندن اخبار این سنگسار ندارم. دوستان زحمتش را می کشند ، اما خواهشا یک نکته را فراموش نکنند ؛ که کار را تقسیم کنند. عده ای  مراقب باشند ، مردم 18 تیر را از یاد نبرند و عده ای در فکر اطلاع رسانی اخباری گمراه کننده و در نوع خود مهم ، مثل سنگسار و یا اعدام 15 تن از آنان که اقدام به آتش زدن ایستگاه های بنزین رسانی کردند ، باشند ، که مردم را اندککی  به فاصله مان تا انسانیت رهنمون دهد.

  تاک هایی که بوی خون گرفته اند 
  قوه ی قضاییه تایید کرد
  بخند فردا روز بدتری خواهد بود
 اجرای حکم سنگسار   
 20 نفر از آنان که اقدام به آتش زدن پمپ های بنزین کردند محکوم به اعدام شدند.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
باید دید تا درد حماقت را به جان خویش احساس کنید. ما هم در این ابتذال بی تقصیر نیستیم.    (تصویری دلخراش از اجرای احکام دینی )   با تشکر از فرشاد یزدی عزیز

کمپین بین المللی آزادی پلیتکنیک(در صورت عدم دسترسی به فیلتر شکن کافیست به یکی از ادرس های زیر ایمیل کوتاهی بفرستید تا موافقت ود را اعلام کرده باشید:)

 azadipoly@gmail.com  یا   saeed_valadbeygi@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
18 تیر نزدیک است.
+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
             بازگویی محمد مسعود سلامتی از رویداد 18 تیر و حواشی آن :

             4 خرداد
          در 4 خرداد 1378 خبر برگزاری میتینگی تحت عنوان "میتینگ دانشجویان ومردم دردفاع اززندانیان   سیاسی وعقیده امیرانتظام – کدیور ودفاع ازحریم دانشگاه ودانشجو" در نشریه ی "هویت خویش" به چاپ رسید . در برگزاری این میتینگ که حدود 2000 نفر حضور داشتند ، که تعدادی از مخالفان در صدد بر هم زدن برنامه بودند و با همراهی حراست و شورایی از درون دانشگاه که به آنها پیوستند یکی از سخنرانی ها ناتمام ماند.
            5 خرداد
    دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی در جریان اعتراضات خویش به مسائل مدیریتی ، دست به تجمع و راهپیمایی زدند . اهمیت چنین اعتراض آن بود که تشکلهای خودجوش دراین دانشگاه هیچگونه امکان نشو ونما نداشت.
    در نتیجه این دو رخداد تعدادی از دانشجویان بازداشت شدند و جبهه ی متحد دانشجویی اولتیماتومی 5 روزه داد مبنی بر آزادی دانشجویان که در غیر این صورت در 9 خرداد انها دوباره میتینگی در این باره در دانشگاه تهران برگزار خواهند کرد .
    9 خرداد
    اینباراقدامات امنیتی تشدید شد دربهای ورودی دانشگاه تهران تحت کنترل درآمده ودرب اصلی دانشگاه بسته شده وبرآن زنجیرنهادند . خودروهای نیروی انتظامی مقابل درب اصلی دانشگاه صف کشیدند ومینی بوس هایشان درکوچه های اطراف مستقربودند . به رغم پوشش مناسب واحد تبلیغات جبهه متحد که طی چند مرحله تا صبح روزمراسم انجام شد  ، اما پیش از ظهر عواملی کلیه آثار دعوت به میتینگ را از اطراف و داخل دانشگاه زدودند ودرمکان برگزاری نوشته بودند میتنیگ جبهه متحد برگزارنمی شود.آنها به این نتیجه رسیده بودند برگزارکنند گان به هرنحوی شده خود را به محل خواهند رساند پس باید کاری می کردند که جمعیت نتواند وارد شود تا خود بخود وبدون صرف هزینه مراسم منتفی شود.
   علی رغم فشار امنیتی زیاد ، میتینگ برگزار شد و تنها ، عده ای از افراد نیروی انتظامی و امنیتی ، از چهره ها فیلم می گرفتند ، اما درگیری و بازداشتی صورت نگرفت . (در این مراسم بیانیات توسط یک بلندگوی دستی که "اکبر محمدی" در دست داشت صورت گرفت. )
     13 خرداد
     چهارمین شماره ازنشریه "هویت خویش" بلافاصله پس ازانتشارتوقیف شد ، دراین شماره گزارشی تحت عنوان "افشاگری پشت پرده انصارحزب الله" و نیزبیانیه اتحادیه دانشجویان ودانش آموختگان تحت عنوان " راه حلی برای ساختارسیاسی آینده" منتشرشده بود. این بیانیه را بعنوان سرفصلی برای اعلام رسمی وعلنی جریان سوم سیاسی ایران دربرابردوجریان عمده حکومتی تحت عنوان محافظه کار واصلاح طلب باید قلمداد نمود. چه درشعبه 6 دادگاه انقلاب و چه روزها وشبهای تلخ زندان توحید بیشترین فشاری که قاضی وبازجوها برما وارد کردند بخاطر این بیانیه بود. نکته جالب توجه پس ازتوقیف نشریه اظهارات وزیرارشاد عطااله مهاجرانی بود که بجای دفاع ازحقوق مطبوعات نشریه مزبوررا مورد حمله قرارداد!
    26  خرداد
     درجریان برگزاری مراسم بزرگداشت دکترشریعتی دردانشگاه علم وصنعت که به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه صورت گرفت یک سخنران به نام "دکترعبدالحسینی" دربخشی ازسخنانش مرجعیت وفقه شیعه رامورد انتقاد قرارداد. وی پس ازاین سخنرانی بازداشت وبه حکم دادگاه انقلاب به 18 ماه زندان محکوم شد.
   27  خرداد
    "حسین کاشانی" مدیرمسوول و "حشمت الله طبرزدی" سردبیرهویت خویش به حکم شعبه 6 دادگاه انقلاب بازداشت شدند. آنان به فاصله چند روز ، یکی بعد ازدیگری ابتدا به دادگاه احضاروسپس روانه زندان شدند.
    5 تیر
    چهارتن ازاعضای شورای مرکزی اتحادیه دانشجویان ودانش آموختگان به شعبه 6 دادگاه انقلاب (شعبه امنیت) احضارشدند ، مشخص بود که سرنوشت مدیرمسوول وسردبیر برای این اعضای تحریریه نشریه نیزدرپیش است . این چهارنفر روزقبل ازدادگاه با برگزاری یک مصاحبه درجمع خبرنگاران اعلام کردند که آماده اند به زندان بروند. روزبعد با ساک به نشانه عزم رفتن به زندان وبه همراه وکیل خود زنده یاد سفری به دادگاه رفتند . پس از5 ساعت بازجویی درمیان بهت این افراد،  با قرار وجه التزام 80 میلیون ریالی وتعهد عدم خروج ازحوزه قضایی تهران آزاد شدند.آن روزها بعد ازبازداشت "کدیور"، "کرباسچی" ، "عبداله نوری" و "طبرزدی" نشریه "امید جوان" تیتری زده بود که بسیارجلب توجه می کرد به نحویکه قاضی  "حقانی"  نیزتحت تاثیرآن تیترگفته بود ؛ "شما درنظردارید حکم زندان برایتان بنویسم تا بازروزنامه ها تیترکنند نفرپنجم وششم ... هم به زندان رفتند!!"  اما این مانورقضایی به این معنا نبود که قاضی ازگناه نابخشودنی مان صرف نظر کرده ، بلکه یک ماه بعد زمانی که من درتوحید بودم وخانواده ام دربی خبری کامل ازسرنوشتم ، جرمم را ازدست اندرکاران شعبه 26 پرسش می کردند(ازآنزمان به بعد تمرکزپرونده های دانشجویی به شعبه 26 ونزد "قاضی حداد" سپرده شده بود) به آنها گفته بودند که فرزندتان دربرابرقاضی ایستاده است وبعدها وقتی این موضوع را به من گفتند من دریافتم که درمنطق اینان پاسخ گفتن به اتهامات هم جرم است ومتهم تنها وتنها یک تکلیف دارد. ندامت!
     8  تیر
     جبهه متحد دانشجویی خواستاربرگزاری میتینگ در پارک لاله درجهت آزادی "طبرزدی" و"کاشانی" شد. دراین ایام خیابان های تهران بویژه  اطراف دانشگاه تهران ، مملو ازشعارنویسی برای آزادی "طبرزدی" بود. شعارهایی ازقبیل : "طبرزدی را ازبیدادگاه تحجر رها کنید" ،  "طبرزدی زندانی دو نظام" ،  "طبرزدی مبارزآزاد باید گردد" و ...
     13 تیر
     درپی مخالفت صریح وزارت کشورازبرگزاری تجمع درپارک لاله ، جبهه متحد دانشجویی ازدانشجویان دعوت نمود روز15 تیر، دربرابر"دفترنمایندگی سازمان ملل درتهران" دست به تحصن زنند. مسوولین وزارت کشوربرای اولین بار راساً با دفتراتحادیه تماس برقرارنموده وخواهان لغو این تحصن شدند. اینکه تشکلی دراعلام نارضایتی خود از رویکردهای حکومت به یک مجمع بین المللی شکایت برد ، اقدامی بود که تازگی داشت ودرآن سالها گروهی بدان مبادرت نکرده بود. ازاین رو حساسیت فراوانی دراین رابطه نشان داده شد.
     15  تیر
     به منظورآخرین تلاشها دراقدامی بی سابقه مسوولین امنیتی "طبرزدی" را واداربه تماس اززندان به دفتراتحادیه دانشجویان ودانش آموختگان نمودند تا مانع ازتجمع شود اما طبرزدی درمکالمه ای  کوتاه تنها اعلام کرد اگرتصورمی کنید زیان این تجمع بیش ازنفع آن است خودداری کنید. موضوع درشورای عمومی مطرح شد وپس ازطرح جوانب امر رای گیری بعمل آمد ، اکثریت خواستاربرگزاری تحصن شدند. وزارت کشوردرتماسی باردیگر تقاضای لغو مراسم نمود برای اینکه امتیازی بگیریم به آنان گفته شد اگربیانیه ای که به این مناسبت صادرمی شود ازاخبارساعت 14 رادیو پخش شود ما این تقاضا را می پذیریم . مسئول مذاکره کننده ازوزارت کشور گقت باید موضوع را با مقام بالاتر درمیان نهد و....چون تا دقایقی قبل ازساعت 14 پاسخی به ما نرسید دانشجویان روانه محل تحصن شدند. خیابان قاثم مقام فراهانی (محلی که آنزمان دفترنمایندگی سازمان ملل درآن مستقربود) مملو ازنیروهای انصارو نیروی انتظامی بود. وعبور و مروربه شدت کنترل می شد. ما دردسته های پراکنده خودرا به محل رساندیم به محض تجمع اولین گروه دربرابر دفتر، نیروی انتظامی اقدام به بازداشت ما نمود.
      16 تیر
      بازداشت شدگان تحصن دربرابردفترنمایندگی سازمان ملل پس از24 ساعت بازداشت وبازجویی دربازداشتگاه نیروی انتظامی واقع درمیدان توپخانه روانه دادگاه شدند. بازداشتی ها را ابتدا به دادگاه انقلاب بردند اما پس ازسلب مسوولیت آن دادگاه به شعبه عمومی ارجاع گردیده ودرحالیکه یک محاکمه دسته جمعی وبیشتر شبیه به یک مراسم پرسش وپاسخ بود جملگی با قرار وثیقه آزاد شدیم.

      17  تیر
      در پی چاپ نامه "سعید امامی" (نام آشنای قتل های زنجیره ای) وطرحی که وی درخصوص کنترل مطبوعات مطرح کرده بود ، روزنامه "سلام" توقیف شد.
            .................................شروع حادثه...................................
     ساعت 10:30 شب است ، گروهی ازدانشجویان به عنوان حمایت ازروزنامه "سلام" و نیزمحکومیت طرح محدودیت مطبوعات ، درکوی به راه می افتند.عده شان کم کم اضافه می شود و موقعی که جلو درکوی می رسند حدود200 نفرند. علیه توقیف "سلام" شعار می دهند و درشعارها ، این کار را نیزبخشی از طرح "سعید امامی" می دانند.جمعیت به مقابل درب کوی پسران می رسد وازدرب اصلی خارج می شود . این واقعه چندان غیرمعمول نیست .خیابان کارگرشمالی (امیرآباد) ازتقاطع جلال آل احمد به بالا، بارها درحوادث مختلف سیاسی ، اجتماعی وصنفی شاهد چنین منظره ای بوده است وهرباربدون مشکل خاصی غائله ختم شده است . دانشجویان درحال شعاردادن ازخیابان پایین می آیند وبا رسیدن به بزرگراه به سوی کوی برمی گردند. حالا دیگرجمعه 18 تیرماه است.
    مقابل درب کوی می رسند نیروی ضد شورش ازدورپیدا می شود . قبلا چنین اتفاقی نیفتاده بود. دانشجویان ساعت 1:30 صبح قطعنامه راهپیمائی را می خوانند و خواستار رفع توقیف "سلام" وعدم تصویب طرح اصلاح مطبوعات می شوند وبعد اکثرشان می روند که بخوابند ، ولی حضورنیروی ضد شورش که چند ده متر دورتر ایستاده اند و حالا عده ای با لباس شخصی به آنها پیوسته اند باعث می شود 60-50 نفرازدانشجویان درمحل بمانند. 
      ..................................شروع درگیری................................

     هیچکدام ازجایشان تکان نمی خورند . بچه ها شروع می کنند به شعاردادن علیه توقیف "سلام" وبرای آزادی مطبوعات، نیروی ضد شورش به سمت دانشجویان حرکت می کند دانشجویان به خیال دفاع به سوی آنها سنگ می اندازند وافرادی که با لباس شخصی همراه نیروی انتظامی اند ، به سنگ اندازی جواب می دهند . چند خودرو پر از افراد نیروی انتظامی به طرف شمال خیابان حرکت می کنند ازوسط دانشجویان رد می شوند ودور از دید آنها متوقف می گردند اما کمترکسی متوجه می شود که هنگام برگشت خودروها خالی هستند . درحالی که بچه ها نگران پایین خیابان هستند همین سربازان پیاده شده ازبالای خیابان دانشجویان را غافلگیرمی کنند . سنگ پرانی ها و درگیری های پراکنده تا 4 صبح ادامه پیدا می کند دراین فاصله یک نفرازسربازان نیروی انتظامی توسط دانشجویان به گروگان گرفته می شود اما با پا درمیانی دکتر"کوهی" سرپرست کوی دانشگاه که ازابتدای غائله به عنوان میانجی بین طرفین دررفت وآمد است ظرف چند دقیقه آزاد می شود.
      یک خودروی نیروی انتظامی دراین هنگام به دانشجویان هشدار می دهد که به داخل کوی بروند وگرنه باید منتظر واکنش باشند. چندین خودروی  نیروی انتظامی به طرف دانشجویان حرکت می کنند ، دانشجویان عقب نشینی کرده وارد کوی می شوند وبه خیال اینکه همه چیز تمام شده به طرف خوابگاه های خود حرکت می کنند تا بخوابند .
           ................................اتفاق باورنکردنی ..............................
  
      اما نیروی انتطامی همراه همان افراد خاص که ظاهری شبیه به هم دارند ، پیراهنهای سفید روی شلوار ، ریش و باتوم به  دست به حرکت  به سوی خوابگاه ادامه داده ، وارد آن می شوند . مذاکرات دکتر"کوهی" با فرمانده نیروی انتظامی حاضر درمحل به جایی نمی رسد و خود او و دکتر"سلیمانی" معاون دانشجویی دانشگاه تهران به نحو زننده ای دستگیرمی شوند.
     دانشجویان بهت زده می گریزند ، یک ازدانشجویان بسیجی سعی می کند مانع شود ولی فرمانده با این جمله که  "ما از دانشجو  متنفریم" اورا کنارمی زند . ازاینجا به بعد ماجرا به سادگی توصیف کردنی نیست.
    
      نیروی انتظامی وهمراهانش که دانشجویان آنها را "انصارحزب الله" می خوانند ابتدا به مسجد کوی که دم دست است حمله می کنند. عده ای شیشه های مسجد را با ضربات باتوم می شکنند و وارد می شوند . دانشجویان نمازگزار را درحضورامام جماعت کوی به شدت زیر ضربات باتوم ومشت ولگد می گیرند. دانشجویان بهت زده کتک می خورند . عده ای را پس از کتک زدن ازکوی خارج و سوار خودرو های نیروی انتظامی می کنند درحالیکه ساختمانهای 14- 15-18-19- 20-21 و 22 یکی پس ازدیگری موردهجوم قرارمی گیرند موج دیگری ازلباس شخصی ها ازدرجنوبی حمله می کنند . رعب و وحشت صدای خرد کردن شیشه ها ، صدای چکمه ها ، شکستن ، نابود کردن وسایل هرساختمان (یخچال ، تلفن ، تلویزیون، کامپیوترو...)
        در راهروها دراتاقها را با باتوم و لگد می شکستند و در حالی که دشنامهای بسیار رکیک سرمی دهند وارد اتاقها می شوند. دانشجویان ازهمه جا بی خبر را می زنند و وسایل اتاق را کاملا نابود می کنند .آنچه بردنی است مثل پول ، ساعت وماشین حساب می برند. دانشجویان را که زیرضربات مشت ولگد و باتوم و پنجه بوکس زخمی شده اند به داخل ماشین ها می برند . بیچاره طبقه بالایی ها! درطول راه پله باتوم بدست ایستاده اند ودر تمام طول مسیر بی  رحمانه دانشجویان را می زنند . دانشجویان سرشان را میان دو دست می گیرند تا از این دالان وحشت عبورکنند. استخوان های ساعد خیلی ها براثرضربات می شکند . چندین اتاق به آتش کشیده می شوند. دانشجویان ساختمان 22 تصمیم به مقاومت می گیرند ومیزها را درجلوی درب می گذارند اما مهاجمان هیچ مقاومتی را برنمی تابند. یکی ازمهاجمان که می بیند ورود مشکل است فریاد می زند   " به امام حسین اگردرو بازنکنید میآم تو همه تون رو مثل سگ می کشم"  تهدیدش جدی است ، دربازمی شود ، بازشدن درهمان و زیر ضربات باتوم و مشت ولگد  له شدن همان ، درحال کتک زدن دشنام می دهند ومی گویند  "کجاست خاتمی تا به دادتان برسد؟"   درساختمان 22 یکی ازبچه ها را ازطبقه سوم به پایین پرت می کنند و فریاد می زنند  " یا حسین قبول کن"! دربعضی ازساختمان ها به خود زحمت ورود هم نمی دهند ازسوراخی که با باتوم روی درب اتاق درست کردند گازاشک آور می اندازند وبچه ها که با احساس خفگی خارج می شوند را می زنند ومی برند. یکی ازبچه ها که خوابیده با یک ضربه باتوم که به سرش می خورد بیدارمی شود ومی بیند فردی بالای سرش ایستاده داد می زند  " آزادی اندیشه می خواهی ها ؟!"  و او را می زند ، کف اتاقها و راهروها پرازخورده شیشه و خون است. 
     کم کم سپیده دم 18 تیر طلوع خونین کوی ، مهاجمان به خوابگاه خارجی ها ، ساختمان 23 هم حمله می کنند و اگر قیافه ساکنان خیلی خارجی باشد(!) مثل سیاهپوستها تنها پاسپورتها را می بینند وپولها را که اکثرا دلار است می برند. اما در بعضی اتاقها مثل اتاق پاکستانی ها وهندی ها رفتارشان چندان تفاوتی با هموطنانشان ندارد.
" شیعه ای یا سنی ؟" سوالی است که بعضی دانشجویان دربرابرش مبهوت می مانند!
           ..........................................تجدید قوا....................................

     ساعت 5:30 است مهاجمان کم کم می روند و فضای درگیری آرامترمی شود تمام کوی را گازاشک آورگرفته است. دورتا دورمیدان مرکزی کوی زخمی ها ناله می کنند . بچه ها سعی می کنند زخمی ها را دست کم به بیمارستان بفرستند اما هنوزبیرون کوی پراز نیروی ضد شورش و شبه نظامیها ست . درساختمان 14 گویا سه نفراز نیروهای انتظامی و یکی ازشبه نظامی ها (لباس شخصی ها ) موفق نشده اند به همراه بقیه بیرون روند و توسط عده ای از دانشجویان دستگیرشده اند آنها را دریک اتاق به عنوان مدرک نگاه داشته اند . عده ای از دانشجویان خشمگین می خواهند به آنان حمله کنند که اگرچنین شود بعید است چیزی ازاین چهارنفر باقی بماند . درمقابل ، چند دانشجو نیز دستهایشان را جلوی اتاق آنها به هم زنجیر کرده اند تا آسیبی به این افراد نرسد . هرچند خود نیز از ضربات دانشجویانی که تلاش می کنند وارد اتاق شوند بی نصیب نمی مانند . دستگیرشدگان ازوحشت گریه می کنند ومرتبا اظهار می کنند کسی را کتک نزده اند.  بعضی از دانشجویان در راه فرار از کوچه های اطراف باز با مهاجمان ( لباس شخصیها ) درگیر می شوند ، بعد از مدتی درهای خانه ها به روی این بچه ها باز می شوند و مردم محله "امیرآباد" تا صبح به آنها پناه می دهند.  
   ................................کافی نبود (حمله دوم).............................

     اما گویا هنوز کافی نیست نیروی انتظامی و بقیه مهاجمان دوباره حمله می کنند واین بار در روشنای روز و چه بهانه ای بهتر از نجات گروگانها ؟! باردیگردانشجویان پس ازاندکی مقاومت می گریزند. باز غارت وضرب و شتم وفحاشی ... بچه ها خودشان آن چهارنفررا آزاد می کنند  اما محافظان کتک کاری می شوند . دیگر هر کس را سرراهشان قرار می گیرد می برند ، حتی بعضی کسانی که برای تماشا ایستاده اند .
     حدود ساعت 8 صبح مهاجمان کوی را تر ک می کنند ، یک ساعت بعد در خیابان "کارگر شمالی" که ازاین پس دانشجویان آن را خیابان 18 تیر می نامند ، رفت و آمد عادی جریا ن دارد! اما آن سوی نرده ها سکوت مرگ ، بهت و گریه وبغض و کینه برکوی حاکم است . زخمیان را به بیمارستان شریعتی می رسانند. خیلی ها را (می گویند 500 تا 1000نفر) را برده اند، معلوم نیست به کجا ، همه گیج و بهت زده اند. نمی دانند چه باید بکنند. اکبر محمدی : به دلیل اعتصاب غذا در زندان شهید شد .
     ساعت 10 صبح است ، خبر به صورت پراکنده در شهر پخش شده است . بازماندگان حادثه بغض آلود و خشمگین درکنار حوض مرکزی کوی جمع می شوند . بچه های دانشگاه اولین گردهمایی را تشکیل می دهند . یکی ازبچه های دانشکده فنی بالای نیمکت می رود وحنجره جمعیت می شود . سخنش گریه آلود