تبليغاتX
عمو صحرا
سياسي-فرهنگي-کاریکاتور
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
در وبلاگ یکی از دوستان (دلم گرفت ای همنفس) می خواندم :

شنیده‌ها حاکی است: 

پس از انتشار سؤالات توهین‌آمیز به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) از سوی  وزارت آموزش و پرورش این‌بار صفارهرندی وزیر فرهنگ و ارشاد دولت فعلی در همایش فرهنگ فاطمی، اتحاد ملی و انسجام اسلامی که سه‌شنبه، 12تیرماه در سالن همایش‌های صداو سیما برگزار شد، در جمع خبرنگاران در تشریح جایگاه ائمه به ساحت مقدس این امامان توهین کرد!

صفارهرندی در جمع خبرنگاران اذعان داشت: که ائمه همانند (...) هستند و بنی‌امیه همانند سگ می‌باشند.

صفارهرندی در ادامه تصریح کرد: گوسفند برای مردم سودهای فراوانی دارد و تمام قسمت‌های آن مورد استفاده است، ائمه نیز این‌چنین هستند.

وی افزود: پس از گذشت قرن‌ها اسم ائمه هم‌چنان باقی مانده است و نسل بنی‌امیه مانند سگ که در حال نابودی است، منقرض می‌شود.

صفارهرندی درپاسخ به اعتراض خبرنگاران مبنی بر این‌که این حرف از سوی شخص اول فرهنگی کشور! جایز نیست به آیه‌ای از قرآن اشاره کرد: «در مثل مناقشه نیست»!!!!!!!!

خبرنگاران حاضر در این جلسه در تبعیت از فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر اتحاد ملی و انسجام اسلامی از درج سخنان توهین‌آمیز وی به ساحت مقدس ائمه‌ی بزرگوار خودداری کردند.

 

     و همچنین خبر تاسف باری را شنیدم که می گفت :

    عده ای از ترويج اختلاط بين زن و مرد - ترويج موسيقي!!! - ترويج خشونت ابراز نگرانی کرده ان .

 

      کارمان به جایی رسیده است که جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم ، به تمام هنرمندان ایرانی و خارجی ، (که اگر تمام عالم به خاموشی چراغی که بر افروخته اند کمر همت ببندند باز هم در تصورم نمی گنجد که نامشان از خاطره ها پاک شود ،) پشت کرده اند ؛
      « به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از نمابر ارسالي جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، در جلسه جامعه مدرسين مورخه 22/4/86 مراتب نگراني جدي جامعه مدرسين از روند برخي فعاليت‌هاي صدا و سيما ، بويژه در ترويج اختلاط بين زن و مرد ، ترويج موسيقي ، ترويج خشونت و... در قالب برنامه‌هاي متعدد ابراز گرديد. »
     پر واضح است که در اکثر کشورها ، نقش بنیادی و انکار ناپذیری بر عهده ی رسانه ها و بالاخص تلویزیون های آزاد آن کشورها قرار دارد  که جلوه ای از همه ی آن چیزهاییست که روشنفکران ، فیلسوفان ، دانشمندان ، تحلیلگران و ... در روند زندگی پر بار خود ، برای جوامع بی مرز خویش به ارمغان می آورند . این بدیهیات هرگز ارزش بیان ندارند ، همان گونه که مزخرفات صدا و سیمای ایران هم ارزش بیان ندارد. در کشور من ، هر پیکسل این جعبه ی جادو ، در چشم های بزرگان گذشته و حال وطن من ، خون را جاری می کند و توجه ناگزیر را ، از سوی قشری که مدتهاست بر نقش مفعولیت خود اصرار دارد ، به خود معطوف می کند و به همین لالایی تکراری خود بسیار خرسند است ، همانگونه که مادری ابله ، در گوش فرزند خود ، درد حماقت خود را تکرار می کند و هرگز از این نمی هراسد که شاخه گلی ناپیدا را به زیر پای خود له می کند ، که نه او و نه هیچ مادر دیگری نباید به امید تولد دوباره ی این نادره ی نخستین ، چشم امید داشته باشد .
     در ایران ، صدا و سیما ، نه از سر اشتباه یا نادانی ، و نه یک یا چند گل را ، که با آگاهی بر نابودی علم و درایت انسان ها ، و دسته دسته بر له کردن این گلها به زیر پوتین استبدادی خود دلخوش کرده است . صدا و سیمایی که چیزی برای نمایش ندارد ، کجا می توان به این فکر کرد که ارزش سانسور داشته باشد ؟! در این شکی نیست که آنچه در افکار بیچاره مردم وطن من می تپانند ، سرشار از ابتذال است و حتی ارزش انتقاد ندارد ، دریغ از کوچکترین تلاشی برای بالا بردن سطح فرهنگ مردم ، که چه توقع بیجایی را در ذهن می پرورانم  ، مگر آنکه اندکی زیرکی از خود به نمایش بگذاریم ، که ما ادب را از بی ادبان ، فرهنگ را از بی فرهنگان می گیریم . همانطور که مدتهاست با دیدن اخبار غلط ، پی به حقیقت وقایع می بریم . مگر در میان همه ی آنهایی که جلوی دوربین قرار می گیرند و بر  هم زدن مشتی بدیهیات اصرار دارند و خود را یگانه شایسته ی این فن می دانند ، در میان همه ی آنهایی که گاهگداری می آیند و دروغی به ریش ما میبندند و می روند ، در میان آنهایی که هر روز قسمتی از فرهنگ وتمدن را به آتش می کشند ، آتی بس عظیم تر از آنکه اسکندر در کاممان کرد ، چیزی یافت می شود که ارزش سانسور داشته باشد ؟!  
      آقای "جواد لاریجانی " ! خسته نباشید ! همتتان بلند ! چقدر بی پرده و پر صلابت ، حکم بی مانند سنگسار را مهر تایید نهادید . (شنبه / 23 تیر/ شبکه ی 1)  چقدر راحت ، تاریخ جنگ ایران و عراق را تحریف می کنید ، گویا قلمی که شما بر کاغذ می نهید پررنگ تر است ! تا قبل از آن بیهوده دل خوش کرده بودیم که اگر با هر نگاه به اسناد و اخبار اینترنتی ، وقایع بسیار دلخراشی را می یابیم ، این شرم در صدا وسیما وجود دارد که از عایق بندی روح مردم خودداری کند ، اما مگر سناریوی رعب و وحشت چیزی جز نمایاندن وحشت بود ؟
      آه ، آن لحظه که چنین رسانه ای را می ساختند ، چه آرمان هایی را در ذهن می پروراندن و چه مغرورانه  تحفه ای که برای مردم زمین آوردند را ، ارج می نهادند . همه از این ابتکار نهایت استفاده را بردند ، حال آنکه ما ، ما و خیلی های دیگر که به همین اندازه بی شرم و احمق بوده اند ، همچون انسان نخستین ، آن را ابزار جنگ دیدیم و نه حتی سپری ، که خود سنگی بود و سدی در ذهن ناتوانمان ، بر سر راه بشریت . سدی که ما می سازیم بر سر راه دیگران تا عقب نمانیم ، اما مگر ما را قصد حرکتی هست ؟؟!! نه . مدتهاست که زیر سایه ی (...) آسوده خفته ایم و اندیشه ی حرکت را به سخره می گیریم . خوش بگذرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط عمو صحرا | 
   اسامی بازداشت شدگان بزرگداشت سالروز 18 تیر (1386):
      • محمد هاشمی: دبیر تشکیلات دفتر تحکیم
      • مهدی عربشاهی: دبیر سیاسی دفتر تحکیم
      • علی نیکونسبتی: مسئول روابط عمومی دفتر تحکیم
      • بهاره هدایت: مسئول واحد حقوق بشر
      • حنیف یزدانی: دبیر فرهنگی و اجتماعی دفتر تحکیم
      • علی وفقی: مسئول واحد مطالعات و تحقیقات دفتر تحکیم

   اسامی بازداشت شدگان در دفتر ادوار تحکیم وحدت ساعت 11:30 صبح :
      • عبد الله مومنی: سخنگوي سازمان ادوار تحكيم و عضو سابق شوراي مركزي تحكيم وحدت
      • بهرام فياضي : مسئول كميته فرهنگي ادوار تحكيم وحدت
      • حبيب حاجي حيدري : مسئول روابط عمومي تحكيم وحدت
      • مجتبي بيات : عضو سابق شوراي مركزي تحكيم وحدت
      • سعيد حسينيا : دبير تشكيلات انجمن اسلامي دانشگاه زنجان
      • مسعود حبيبي : عضو دموكراسي خواهان دانشگاه تهران
      • مرتضي اصلاحچي : عضو شوراي تهران تحكيم وحدت
      • عزت قلندري : سرايه دار سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت )

     همچنین بنا بر گزارش رسیده، اعضای شورای مرکزی دفتر تحیکم وحدت و سازمان دانش آموختگان (ادوار تحكيم) ساعتي پيش به زندان اوين منتقل شده اند. محمد هاشمي، بهاره هدايت، علي نيکونسبتي، حنيف يزداني، مهدي عربشاهي و علي وفقي اعضاي شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت که صبح دیروز در پی تحصن در برابر درب دانشگاه امیرکبیر بازداشت شدند، ابتدا به کلانتری ۱۰۳ و پس از ساعاتی به زندان اوین انتقال یافته اند. بهرام فیاضی، مجتبی بیات، مرتضی اصلاحچی، حبیب حاج حیدری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا،عبدالله مومنی و عزت قلندری، آرش خاندل، اشکان غیاسوند و محمدحسین مهرزاد افراد بازداشت شده در دفتر سازمان ادوارتحکیم نیز پس از بازداشت ابتدا به مقر پلیس امنیت در میدان سپاه (عشرت آباد) و سپس به زندان اوین منتقل شده اند.

                                 با تشکر از سایت خبرنامه ی امیر کبیر    و   فرشاد یزدی عزیز

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 

    دوستانمان در نشریه ی الکترونیکی سگال به کمک و همکاری تان نیازمند هستند. آنها را تنها نگذارید.

نشریه ی سگال شماره ی 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
      همه ی آنچه را باید در مورد حکم سنگسار یک زن و مرد در تاکستان می نوشتم ، در چند پست قبل نوشته بودم. اما گویا دو جمله از آن را فراموش کرده بودم. جمله ی اول این که "جعفر کیانی سنگسار شد!" بدون اینکه ایندفعه حتی روح وبلاگ نویسان با خبر شود ، در گوشه ای دنج و در سکوتی مرگ بار در"آقچه‌کند قزوین"، که حتی کسی برای پرتاب قلوه سنگ های حماقت نبود. جمله ی دوم به راحتی قابل حدس است. اوه ، اشتباه کردید ، منظورم سنگسار "مکرمه" ی بیچاره نیست که اینک در زندان سخت تر از همیشه انتظار می کشد . جمله ی دوم این است که "ما وبلاگ نویسان ره به هموار جای دشت نهاده ایم که دیگر بر نیاید گام!"  ما دلخوشان دنیای مجازی ، جز اطلاع رسانی و عایق بندی افکار مردم در مقابل فجیع ترین اخبار ، دستمان به کجا بند است؟! تازه اندکی در حیرت از قدرت همکاری وبلاگ نویسان مانده بودم که اگر متحد شوند چه ها که نمی کنند... اما دیری نپایید که از توهم بیرون آمدم یا شاید هم در توهمی عمیق تر فرو رفتم.
    دیگر انگیزه ی برای رساندن اخبار این سنگسار ندارم. دوستان زحمتش را می کشند ، اما خواهشا یک نکته را فراموش نکنند ؛ که کار را تقسیم کنند. عده ای  مراقب باشند ، مردم 18 تیر را از یاد نبرند و عده ای در فکر اطلاع رسانی اخباری گمراه کننده و در نوع خود مهم ، مثل سنگسار و یا اعدام 15 تن از آنان که اقدام به آتش زدن ایستگاه های بنزین رسانی کردند ، باشند ، که مردم را اندککی  به فاصله مان تا انسانیت رهنمون دهد.

  تاک هایی که بوی خون گرفته اند 
  قوه ی قضاییه تایید کرد
  بخند فردا روز بدتری خواهد بود
 اجرای حکم سنگسار   
 20 نفر از آنان که اقدام به آتش زدن پمپ های بنزین کردند محکوم به اعدام شدند.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
باید دید تا درد حماقت را به جان خویش احساس کنید. ما هم در این ابتذال بی تقصیر نیستیم.    (تصویری دلخراش از اجرای احکام دینی )   با تشکر از فرشاد یزدی عزیز

کمپین بین المللی آزادی پلیتکنیک(در صورت عدم دسترسی به فیلتر شکن کافیست به یکی از ادرس های زیر ایمیل کوتاهی بفرستید تا موافقت ود را اعلام کرده باشید:)

 azadipoly@gmail.com  یا   saeed_valadbeygi@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
18 تیر نزدیک است.
+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
             بازگویی محمد مسعود سلامتی از رویداد 18 تیر و حواشی آن :

             4 خرداد
          در 4 خرداد 1378 خبر برگزاری میتینگی تحت عنوان "میتینگ دانشجویان ومردم دردفاع اززندانیان   سیاسی وعقیده امیرانتظام – کدیور ودفاع ازحریم دانشگاه ودانشجو" در نشریه ی "هویت خویش" به چاپ رسید . در برگزاری این میتینگ که حدود 2000 نفر حضور داشتند ، که تعدادی از مخالفان در صدد بر هم زدن برنامه بودند و با همراهی حراست و شورایی از درون دانشگاه که به آنها پیوستند یکی از سخنرانی ها ناتمام ماند.
            5 خرداد
    دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی در جریان اعتراضات خویش به مسائل مدیریتی ، دست به تجمع و راهپیمایی زدند . اهمیت چنین اعتراض آن بود که تشکلهای خودجوش دراین دانشگاه هیچگونه امکان نشو ونما نداشت.
    در نتیجه این دو رخداد تعدادی از دانشجویان بازداشت شدند و جبهه ی متحد دانشجویی اولتیماتومی 5 روزه داد مبنی بر آزادی دانشجویان که در غیر این صورت در 9 خرداد انها دوباره میتینگی در این باره در دانشگاه تهران برگزار خواهند کرد .
    9 خرداد
    اینباراقدامات امنیتی تشدید شد دربهای ورودی دانشگاه تهران تحت کنترل درآمده ودرب اصلی دانشگاه بسته شده وبرآن زنجیرنهادند . خودروهای نیروی انتظامی مقابل درب اصلی دانشگاه صف کشیدند ومینی بوس هایشان درکوچه های اطراف مستقربودند . به رغم پوشش مناسب واحد تبلیغات جبهه متحد که طی چند مرحله تا صبح روزمراسم انجام شد  ، اما پیش از ظهر عواملی کلیه آثار دعوت به میتینگ را از اطراف و داخل دانشگاه زدودند ودرمکان برگزاری نوشته بودند میتنیگ جبهه متحد برگزارنمی شود.آنها به این نتیجه رسیده بودند برگزارکنند گان به هرنحوی شده خود را به محل خواهند رساند پس باید کاری می کردند که جمعیت نتواند وارد شود تا خود بخود وبدون صرف هزینه مراسم منتفی شود.
   علی رغم فشار امنیتی زیاد ، میتینگ برگزار شد و تنها ، عده ای از افراد نیروی انتظامی و امنیتی ، از چهره ها فیلم می گرفتند ، اما درگیری و بازداشتی صورت نگرفت . (در این مراسم بیانیات توسط یک بلندگوی دستی که "اکبر محمدی" در دست داشت صورت گرفت. )
     13 خرداد
     چهارمین شماره ازنشریه "هویت خویش" بلافاصله پس ازانتشارتوقیف شد ، دراین شماره گزارشی تحت عنوان "افشاگری پشت پرده انصارحزب الله" و نیزبیانیه اتحادیه دانشجویان ودانش آموختگان تحت عنوان " راه حلی برای ساختارسیاسی آینده" منتشرشده بود. این بیانیه را بعنوان سرفصلی برای اعلام رسمی وعلنی جریان سوم سیاسی ایران دربرابردوجریان عمده حکومتی تحت عنوان محافظه کار واصلاح طلب باید قلمداد نمود. چه درشعبه 6 دادگاه انقلاب و چه روزها وشبهای تلخ زندان توحید بیشترین فشاری که قاضی وبازجوها برما وارد کردند بخاطر این بیانیه بود. نکته جالب توجه پس ازتوقیف نشریه اظهارات وزیرارشاد عطااله مهاجرانی بود که بجای دفاع ازحقوق مطبوعات نشریه مزبوررا مورد حمله قرارداد!
    26  خرداد
     درجریان برگزاری مراسم بزرگداشت دکترشریعتی دردانشگاه علم وصنعت که به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه صورت گرفت یک سخنران به نام "دکترعبدالحسینی" دربخشی ازسخنانش مرجعیت وفقه شیعه رامورد انتقاد قرارداد. وی پس ازاین سخنرانی بازداشت وبه حکم دادگاه انقلاب به 18 ماه زندان محکوم شد.
   27  خرداد
    "حسین کاشانی" مدیرمسوول و "حشمت الله طبرزدی" سردبیرهویت خویش به حکم شعبه 6 دادگاه انقلاب بازداشت شدند. آنان به فاصله چند روز ، یکی بعد ازدیگری ابتدا به دادگاه احضاروسپس روانه زندان شدند.
    5 تیر
    چهارتن ازاعضای شورای مرکزی اتحادیه دانشجویان ودانش آموختگان به شعبه 6 دادگاه انقلاب (شعبه امنیت) احضارشدند ، مشخص بود که سرنوشت مدیرمسوول وسردبیر برای این اعضای تحریریه نشریه نیزدرپیش است . این چهارنفر روزقبل ازدادگاه با برگزاری یک مصاحبه درجمع خبرنگاران اعلام کردند که آماده اند به زندان بروند. روزبعد با ساک به نشانه عزم رفتن به زندان وبه همراه وکیل خود زنده یاد سفری به دادگاه رفتند . پس از5 ساعت بازجویی درمیان بهت این افراد،  با قرار وجه التزام 80 میلیون ریالی وتعهد عدم خروج ازحوزه قضایی تهران آزاد شدند.آن روزها بعد ازبازداشت "کدیور"، "کرباسچی" ، "عبداله نوری" و "طبرزدی" نشریه "امید جوان" تیتری زده بود که بسیارجلب توجه می کرد به نحویکه قاضی  "حقانی"  نیزتحت تاثیرآن تیترگفته بود ؛ "شما درنظردارید حکم زندان برایتان بنویسم تا بازروزنامه ها تیترکنند نفرپنجم وششم ... هم به زندان رفتند!!"  اما این مانورقضایی به این معنا نبود که قاضی ازگناه نابخشودنی مان صرف نظر کرده ، بلکه یک ماه بعد زمانی که من درتوحید بودم وخانواده ام دربی خبری کامل ازسرنوشتم ، جرمم را ازدست اندرکاران شعبه 26 پرسش می کردند(ازآنزمان به بعد تمرکزپرونده های دانشجویی به شعبه 26 ونزد "قاضی حداد" سپرده شده بود) به آنها گفته بودند که فرزندتان دربرابرقاضی ایستاده است وبعدها وقتی این موضوع را به من گفتند من دریافتم که درمنطق اینان پاسخ گفتن به اتهامات هم جرم است ومتهم تنها وتنها یک تکلیف دارد. ندامت!
     8  تیر
     جبهه متحد دانشجویی خواستاربرگزاری میتینگ در پارک لاله درجهت آزادی "طبرزدی" و"کاشانی" شد. دراین ایام خیابان های تهران بویژه  اطراف دانشگاه تهران ، مملو ازشعارنویسی برای آزادی "طبرزدی" بود. شعارهایی ازقبیل : "طبرزدی را ازبیدادگاه تحجر رها کنید" ،  "طبرزدی زندانی دو نظام" ،  "طبرزدی مبارزآزاد باید گردد" و ...
     13 تیر
     درپی مخالفت صریح وزارت کشورازبرگزاری تجمع درپارک لاله ، جبهه متحد دانشجویی ازدانشجویان دعوت نمود روز15 تیر، دربرابر"دفترنمایندگی سازمان ملل درتهران" دست به تحصن زنند. مسوولین وزارت کشوربرای اولین بار راساً با دفتراتحادیه تماس برقرارنموده وخواهان لغو این تحصن شدند. اینکه تشکلی دراعلام نارضایتی خود از رویکردهای حکومت به یک مجمع بین المللی شکایت برد ، اقدامی بود که تازگی داشت ودرآن سالها گروهی بدان مبادرت نکرده بود. ازاین رو حساسیت فراوانی دراین رابطه نشان داده شد.
     15  تیر
     به منظورآخرین تلاشها دراقدامی بی سابقه مسوولین امنیتی "طبرزدی" را واداربه تماس اززندان به دفتراتحادیه دانشجویان ودانش آموختگان نمودند تا مانع ازتجمع شود اما طبرزدی درمکالمه ای  کوتاه تنها اعلام کرد اگرتصورمی کنید زیان این تجمع بیش ازنفع آن است خودداری کنید. موضوع درشورای عمومی مطرح شد وپس ازطرح جوانب امر رای گیری بعمل آمد ، اکثریت خواستاربرگزاری تحصن شدند. وزارت کشوردرتماسی باردیگر تقاضای لغو مراسم نمود برای اینکه امتیازی بگیریم به آنان گفته شد اگربیانیه ای که به این مناسبت صادرمی شود ازاخبارساعت 14 رادیو پخش شود ما این تقاضا را می پذیریم . مسئول مذاکره کننده ازوزارت کشور گقت باید موضوع را با مقام بالاتر درمیان نهد و....چون تا دقایقی قبل ازساعت 14 پاسخی به ما نرسید دانشجویان روانه محل تحصن شدند. خیابان قاثم مقام فراهانی (محلی که آنزمان دفترنمایندگی سازمان ملل درآن مستقربود) مملو ازنیروهای انصارو نیروی انتظامی بود. وعبور و مروربه شدت کنترل می شد. ما دردسته های پراکنده خودرا به محل رساندیم به محض تجمع اولین گروه دربرابر دفتر، نیروی انتظامی اقدام به بازداشت ما نمود.
      16 تیر
      بازداشت شدگان تحصن دربرابردفترنمایندگی سازمان ملل پس از24 ساعت بازداشت وبازجویی دربازداشتگاه نیروی انتظامی واقع درمیدان توپخانه روانه دادگاه شدند. بازداشتی ها را ابتدا به دادگاه انقلاب بردند اما پس ازسلب مسوولیت آن دادگاه به شعبه عمومی ارجاع گردیده ودرحالیکه یک محاکمه دسته جمعی وبیشتر شبیه به یک مراسم پرسش وپاسخ بود جملگی با قرار وثیقه آزاد شدیم.

      17  تیر
      در پی چاپ نامه "سعید امامی" (نام آشنای قتل های زنجیره ای) وطرحی که وی درخصوص کنترل مطبوعات مطرح کرده بود ، روزنامه "سلام" توقیف شد.
            .................................شروع حادثه...................................
     ساعت 10:30 شب است ، گروهی ازدانشجویان به عنوان حمایت ازروزنامه "سلام" و نیزمحکومیت طرح محدودیت مطبوعات ، درکوی به راه می افتند.عده شان کم کم اضافه می شود و موقعی که جلو درکوی می رسند حدود200 نفرند. علیه توقیف "سلام" شعار می دهند و درشعارها ، این کار را نیزبخشی از طرح "سعید امامی" می دانند.جمعیت به مقابل درب کوی پسران می رسد وازدرب اصلی خارج می شود . این واقعه چندان غیرمعمول نیست .خیابان کارگرشمالی (امیرآباد) ازتقاطع جلال آل احمد به بالا، بارها درحوادث مختلف سیاسی ، اجتماعی وصنفی شاهد چنین منظره ای بوده است وهرباربدون مشکل خاصی غائله ختم شده است . دانشجویان درحال شعاردادن ازخیابان پایین می آیند وبا رسیدن به بزرگراه به سوی کوی برمی گردند. حالا دیگرجمعه 18 تیرماه است.
    مقابل درب کوی می رسند نیروی ضد شورش ازدورپیدا می شود . قبلا چنین اتفاقی نیفتاده بود. دانشجویان ساعت 1:30 صبح قطعنامه راهپیمائی را می خوانند و خواستار رفع توقیف "سلام" وعدم تصویب طرح اصلاح مطبوعات می شوند وبعد اکثرشان می روند که بخوابند ، ولی حضورنیروی ضد شورش که چند ده متر دورتر ایستاده اند و حالا عده ای با لباس شخصی به آنها پیوسته اند باعث می شود 60-50 نفرازدانشجویان درمحل بمانند. 
      ..................................شروع درگیری................................

     هیچکدام ازجایشان تکان نمی خورند . بچه ها شروع می کنند به شعاردادن علیه توقیف "سلام" وبرای آزادی مطبوعات، نیروی ضد شورش به سمت دانشجویان حرکت می کند دانشجویان به خیال دفاع به سوی آنها سنگ می اندازند وافرادی که با لباس شخصی همراه نیروی انتظامی اند ، به سنگ اندازی جواب می دهند . چند خودرو پر از افراد نیروی انتظامی به طرف شمال خیابان حرکت می کنند ازوسط دانشجویان رد می شوند ودور از دید آنها متوقف می گردند اما کمترکسی متوجه می شود که هنگام برگشت خودروها خالی هستند . درحالی که بچه ها نگران پایین خیابان هستند همین سربازان پیاده شده ازبالای خیابان دانشجویان را غافلگیرمی کنند . سنگ پرانی ها و درگیری های پراکنده تا 4 صبح ادامه پیدا می کند دراین فاصله یک نفرازسربازان نیروی انتظامی توسط دانشجویان به گروگان گرفته می شود اما با پا درمیانی دکتر"کوهی" سرپرست کوی دانشگاه که ازابتدای غائله به عنوان میانجی بین طرفین دررفت وآمد است ظرف چند دقیقه آزاد می شود.
      یک خودروی نیروی انتظامی دراین هنگام به دانشجویان هشدار می دهد که به داخل کوی بروند وگرنه باید منتظر واکنش باشند. چندین خودروی  نیروی انتظامی به طرف دانشجویان حرکت می کنند ، دانشجویان عقب نشینی کرده وارد کوی می شوند وبه خیال اینکه همه چیز تمام شده به طرف خوابگاه های خود حرکت می کنند تا بخوابند .
           ................................اتفاق باورنکردنی ..............................
  
      اما نیروی انتطامی همراه همان افراد خاص که ظاهری شبیه به هم دارند ، پیراهنهای سفید روی شلوار ، ریش و باتوم به  دست به حرکت  به سوی خوابگاه ادامه داده ، وارد آن می شوند . مذاکرات دکتر"کوهی" با فرمانده نیروی انتظامی حاضر درمحل به جایی نمی رسد و خود او و دکتر"سلیمانی" معاون دانشجویی دانشگاه تهران به نحو زننده ای دستگیرمی شوند.
     دانشجویان بهت زده می گریزند ، یک ازدانشجویان بسیجی سعی می کند مانع شود ولی فرمانده با این جمله که  "ما از دانشجو  متنفریم" اورا کنارمی زند . ازاینجا به بعد ماجرا به سادگی توصیف کردنی نیست.
    
      نیروی انتظامی وهمراهانش که دانشجویان آنها را "انصارحزب الله" می خوانند ابتدا به مسجد کوی که دم دست است حمله می کنند. عده ای شیشه های مسجد را با ضربات باتوم می شکنند و وارد می شوند . دانشجویان نمازگزار را درحضورامام جماعت کوی به شدت زیر ضربات باتوم ومشت ولگد می گیرند. دانشجویان بهت زده کتک می خورند . عده ای را پس از کتک زدن ازکوی خارج و سوار خودرو های نیروی انتظامی می کنند درحالیکه ساختمانهای 14- 15-18-19- 20-21 و 22 یکی پس ازدیگری موردهجوم قرارمی گیرند موج دیگری ازلباس شخصی ها ازدرجنوبی حمله می کنند . رعب و وحشت صدای خرد کردن شیشه ها ، صدای چکمه ها ، شکستن ، نابود کردن وسایل هرساختمان (یخچال ، تلفن ، تلویزیون، کامپیوترو...)
        در راهروها دراتاقها را با باتوم و لگد می شکستند و در حالی که دشنامهای بسیار رکیک سرمی دهند وارد اتاقها می شوند. دانشجویان ازهمه جا بی خبر را می زنند و وسایل اتاق را کاملا نابود می کنند .آنچه بردنی است مثل پول ، ساعت وماشین حساب می برند. دانشجویان را که زیرضربات مشت ولگد و باتوم و پنجه بوکس زخمی شده اند به داخل ماشین ها می برند . بیچاره طبقه بالایی ها! درطول راه پله باتوم بدست ایستاده اند ودر تمام طول مسیر بی  رحمانه دانشجویان را می زنند . دانشجویان سرشان را میان دو دست می گیرند تا از این دالان وحشت عبورکنند. استخوان های ساعد خیلی ها براثرضربات می شکند . چندین اتاق به آتش کشیده می شوند. دانشجویان ساختمان 22 تصمیم به مقاومت می گیرند ومیزها را درجلوی درب می گذارند اما مهاجمان هیچ مقاومتی را برنمی تابند. یکی ازمهاجمان که می بیند ورود مشکل است فریاد می زند   " به امام حسین اگردرو بازنکنید میآم تو همه تون رو مثل سگ می کشم"  تهدیدش جدی است ، دربازمی شود ، بازشدن درهمان و زیر ضربات باتوم و مشت ولگد  له شدن همان ، درحال کتک زدن دشنام می دهند ومی گویند  "کجاست خاتمی تا به دادتان برسد؟"   درساختمان 22 یکی ازبچه ها را ازطبقه سوم به پایین پرت می کنند و فریاد می زنند  " یا حسین قبول کن"! دربعضی ازساختمان ها به خود زحمت ورود هم نمی دهند ازسوراخی که با باتوم روی درب اتاق درست کردند گازاشک آور می اندازند وبچه ها که با احساس خفگی خارج می شوند را می زنند ومی برند. یکی ازبچه ها که خوابیده با یک ضربه باتوم که به سرش می خورد بیدارمی شود ومی بیند فردی بالای سرش ایستاده داد می زند  " آزادی اندیشه می خواهی ها ؟!"  و او را می زند ، کف اتاقها و راهروها پرازخورده شیشه و خون است. 
     کم کم سپیده دم 18 تیر طلوع خونین کوی ، مهاجمان به خوابگاه خارجی ها ، ساختمان 23 هم حمله می کنند و اگر قیافه ساکنان خیلی خارجی باشد(!) مثل سیاهپوستها تنها پاسپورتها را می بینند وپولها را که اکثرا دلار است می برند. اما در بعضی اتاقها مثل اتاق پاکستانی ها وهندی ها رفتارشان چندان تفاوتی با هموطنانشان ندارد.
" شیعه ای یا سنی ؟" سوالی است که بعضی دانشجویان دربرابرش مبهوت می مانند!
           ..........................................تجدید قوا....................................

     ساعت 5:30 است مهاجمان کم کم می روند و فضای درگیری آرامترمی شود تمام کوی را گازاشک آورگرفته است. دورتا دورمیدان مرکزی کوی زخمی ها ناله می کنند . بچه ها سعی می کنند زخمی ها را دست کم به بیمارستان بفرستند اما هنوزبیرون کوی پراز نیروی ضد شورش و شبه نظامیها ست . درساختمان 14 گویا سه نفراز نیروهای انتظامی و یکی ازشبه نظامی ها (لباس شخصی ها ) موفق نشده اند به همراه بقیه بیرون روند و توسط عده ای از دانشجویان دستگیرشده اند آنها را دریک اتاق به عنوان مدرک نگاه داشته اند . عده ای از دانشجویان خشمگین می خواهند به آنان حمله کنند که اگرچنین شود بعید است چیزی ازاین چهارنفر باقی بماند . درمقابل ، چند دانشجو نیز دستهایشان را جلوی اتاق آنها به هم زنجیر کرده اند تا آسیبی به این افراد نرسد . هرچند خود نیز از ضربات دانشجویانی که تلاش می کنند وارد اتاق شوند بی نصیب نمی مانند . دستگیرشدگان ازوحشت گریه می کنند ومرتبا اظهار می کنند کسی را کتک نزده اند.  بعضی از دانشجویان در راه فرار از کوچه های اطراف باز با مهاجمان ( لباس شخصیها ) درگیر می شوند ، بعد از مدتی درهای خانه ها به روی این بچه ها باز می شوند و مردم محله "امیرآباد" تا صبح به آنها پناه می دهند.  
   ................................کافی نبود (حمله دوم).............................

     اما گویا هنوز کافی نیست نیروی انتظامی و بقیه مهاجمان دوباره حمله می کنند واین بار در روشنای روز و چه بهانه ای بهتر از نجات گروگانها ؟! باردیگردانشجویان پس ازاندکی مقاومت می گریزند. باز غارت وضرب و شتم وفحاشی ... بچه ها خودشان آن چهارنفررا آزاد می کنند  اما محافظان کتک کاری می شوند . دیگر هر کس را سرراهشان قرار می گیرد می برند ، حتی بعضی کسانی که برای تماشا ایستاده اند .
     حدود ساعت 8 صبح مهاجمان کوی را تر ک می کنند ، یک ساعت بعد در خیابان "کارگر شمالی" که ازاین پس دانشجویان آن را خیابان 18 تیر می نامند ، رفت و آمد عادی جریا ن دارد! اما آن سوی نرده ها سکوت مرگ ، بهت و گریه وبغض و کینه برکوی حاکم است . زخمیان را به بیمارستان شریعتی می رسانند. خیلی ها را (می گویند 500 تا 1000نفر) را برده اند، معلوم نیست به کجا ، همه گیج و بهت زده اند. نمی دانند چه باید بکنند. اکبر محمدی : به دلیل اعتصاب غذا در زندان شهید شد .
     ساعت 10 صبح است ، خبر به صورت پراکنده در شهر پخش شده است . بازماندگان حادثه بغض آلود و خشمگین درکنار حوض مرکزی کوی جمع می شوند . بچه های دانشگاه اولین گردهمایی را تشکیل می دهند . یکی ازبچه های دانشکده فنی بالای نیمکت می رود وحنجره جمعیت می شود . سخنش گریه آلود وخشمگین است ، پیشنهاد می کند بچه ها دورهم جمع شوند و پس ازیک راهپیمایی داخل کوی وجمع کردن بقیه دانشجویان درجلوی مسجد تحصن کنند، بچه ها با فریاد می پذیرند ازبین جمعیت 10 نفر به عنوان انتظامات انتخاب می شوند . با پیشنهاد یکی دیگر از دانشجویان ( درحالی که خودش شعارمی دهد) بچه ها به سوی کوی پزشکی راه می افتند تا دانشجویان پزشکی رانیزباخود همراه کنند . جلوی در خوابگاه پزشکی یک نفرازبچه های بسیج سعی میکند جلوی ورود رابگیرد وبا شعا ر " عزا ، عزاست امروز، روزعزاست امروز" و " دانشجو ، دانشجوی ، اتحاد " ، " پزشکی ، پزشکی ، اتحاد ، اتحاد" وارد کوی پزشکی می شوند آرام آرام ، دانشجویان پزشکی یکی یکی خواب آلود سرشان را ازپنجره بیرون می آورند . تا ببینند چه شده ...

عزت ابراهیم نزاد کشته شده در فاجعه 18 تیر 1378
    
     یکی از بچه ها سخنرانی می کند و به طور خلاصه ما وقع را شرح می دهد و ازهمه درخواست می کند با هم اعتراض کنند وگرنه فردا نوبت خودشان خواهد بود. جمعیت لحظه به لحظه افزوده می گردد .افراد جدید ابتدا باورنمی کنند. اما وقتی صحبتهای بچه ها را می شنوند با حیرت به سوی محل فاجعه می روند تا خود ببیند. آنجا همه چیزگویاست. بردیوارها با خون نوشته شده ؛ " این سند جنایت فاشیسم است." یا " به بوسنی خوش آمدید!" یا " چنگیزآسوده بخواب(...) بیداراست"  و... جمعیت بغض آلود به سوی درب کوی می رود. حالا دیگرجمعیت خیلی زیاد شده است عده ای ازبچه ها با فریاد همه را به تحصن درداخل کوی می خوانند. اما بچه ها خمشگین و داغند. آنچه دیده اند ، جای هیچگونه تاملی باقی نگذاشته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
ماندن یا رفتن
     ازهمین جا دودسته می شوند . عده ای همه رابه داخل می خوانند و عده ای نیزخواستاربیرون رفتن هستند تا صدای دادخواهی خو د را به گوش مردم برسانند. خبرمی رسد که کوچه روبرو پر ازنیروهای ضد شورش است. این خبرهم هیچ تاثیری درفوران آتشفشان ستم سوزی ندارد. دانشجویان فریاد می زنند ازمردن ترسی نداریم . کشمکش بر سر ماندن و رفتن تا ساعت 12 به نفع ماندن ادامه دارد . اما شور بر شوریدن برظلم ، لحظه به لحظه اوج می گیرد .اهمیت  اطلاع رسانی رخ می نماید.  بازار شایعات داغ است . واقعا چند نفر کشته شده اند؟؟ رسانه های داخلی چه اصلاح طلب چه محافظه کاردراین مورد متفق چشمها را بسته اند. برخی تشکلهای دانشجویی سکوت کرده اند اما برخی اعضای جبهه متحد دانشجویی که درِ مطبوعات داخل برویشان بسته است در مصاحبه با رسانه های فارسی زبان بین المللی ازتعداد کشته ها سخن می گویند. این سخنان تکذیب می شود ( نشریه "چشم انداز" تنها 6 سال پس ازآن تابستان خونبار،  لب گشود وتایید کرد آن گفته های دانشجویان را که به جرم افشای جنایت رخ داده درکوی شبهای سیاه تابستان 78 را درزندان - کمیته مشترک ضد خرابکاری رژیم سابق – وزندان توحید جمهوری اسلامی سرکردند. چشم اندازازقول "امینی زاده" یکی ازاعضای تحکیم وحدت چنین می نویسد: آقای "صدرالاسلام"  معاون نیروی انتظامی بود ، ما با ایشان جلسه ای داشتیم وایشان به ما گفت 8 نفرکشته شده و اسامی ما را تایید کرد. )
      دراین هنگام دستگیرشدگانی که ازخانواده شهدا هستند سرمی رسند . ازکتکهایی که خورده اند وتوهینهایی که شنیده اند ، سخنها می گویند. جدال برسرماندن ورفتن شدت می یابد .کم کم رفت وآمد عادی درخیابان براثر ازدحام دانشجویان در داخل وجلوی درب اصلی به هم می خورد . دانشجویان از داخل کوی به شدت علیه نیروی انتظامی شعار می دهند . مردم تازه می فهمند که خبرهایی هست سرانجام براثر فشارجمعیت ، مدافعان ماندن در کوی تسلیم می شوند . درب می شکند وجمعیت باشعارهای تند بیرون می ریزند اما ازجلوی درب دورنمی شوند چرا که بلافاصله نیروهای ضد شورش ازکوچه های روبرو بیرون می آیند ودرچند ده متری صف می بندند . بچه ها در رثای دانشجویان مفقود برضد نیروهای مستقر و صدا وسیمای "لاریجانی" شعارمی دهند ، همچنین فریاد " یامرگ یا آزادی " طنین اندازاست. وقت نمازظهر عده ای با پهن کردن فرش درداخل کوی سعی می کنند دانشجویان را به داخل بکشانند اما دانشجویان بیرون کوی با فریاد خواستار نماز خواندن در بیرون می شوند و فرشها را یکی یکی به بیرون کوی منتقل می کنند. ازاین زمان به بعد خبرنگاران هم بین جمعیت هستند . بچه ها دورآنها جمع شده اند و درد آلود ماجرا را تعریف می کنند .
      برخورد دانشجویان با خبرنگاران برحسب آنکه از کدام روزنامه هستند ، متفاوت است. معدودی از دخترها ، حدود 10 تا 15 نفر که نیم ساعتی است به جمع پیوسته اند درنمازشرکت می کنند آنها می گویند که درب خوابگاه فاطمیه بسته شده و اجازه نمی دهند دختران دانشجو به بقیه بپیوندند. عده ای از بچه ها برای آنکه توسط نیروهای اطلاعاتی و انتظامی شناخته نشوند صورتهایشان را با پارچه پوشانده وشبیه چریکها شده اند.
    
     جنگ وگریزبامهاجمان
     خبرمی آورند که پس از پایان  نماز جمعه چندین  وانت پر از لباس شخصی ها – که ازساعت 8 صبح دیگر پیدایشان نیست – به این سمت حرکت کرده اند . بچه ها برای دفاع تدارک می بینند . بعضی دانشجویان به ویژه اعضای انجمن اسلامی سعی می کنند از جو التهاب بکاهند. اما دربرابر فریادهای بازدارنده آنها بقیه مشغول آماده کردن سنگ ، چوب و.. هستند. دو نفر از دانشجویان یک جعبه نوشابه از یکی ازساختمانهای شمالی بیرون می آورند: " می خواهیم کوکتل مولوتوف درست کنیم تا ازخودمان دفاع کنیم!" پیراهن سفیدها حدود ساعت 2 سرمی رسند. چندین وانت و تعدادی موتور سیکلت پُر از نیروهای معروف به "انصار"  به نیروی انتظامی ملحق می شوند . آنها درحالی که چوب بالای سرمی گردانند فریاد " مرگ برمنافق" و " حزب الله ماشااله " سرمی دهند بلافاصله به دانشجویان حمله می کنند . بچه ها که هنوز جز سنگ چیزی ندارند ، با صورتهای پوشیده این تنها اسلحه را پرتاب می کنند و به داخل کوی عقب می نشینند . دانشجویان به سرعت می گریزند و شبه نظامیان آنها را تا میدان مرکزی کوی تعقیب می کنند . بعضی مهاجمان بی سیم به دست دارند. اما نیروی انتظامی داخل نمی شوند وجلوی درکوی صف می بندند. ناگهان صدای شلیک یک تیربه سر و صدای مهاجمان ومدافعان اضافه می شود. یک پسر 14- 15 ساله ازمهاجمان که کلت دردست دارد و آن را به طرف یکی ازدانشجویان نشانه رفته  و شلیک کرده ! خوشبختانه گلوله به اواصابت نکرده است. چندین نفرازدوطرف در اثر پرتاب سنگ زخمی شده اند . دانشجویان پس ازهماهنگی نسبی با یک هجوم ناگهانی به سوی مهاجمان حمله می کنند وآنها را وادار به عقب نشینی می کنند . مهاجمان به سرعت از درب کوی خارج می شوند وپشت سرنیروهای ضد شورش که با سپر و کلاهخود ، مقابل درب کوی صف کشیده اند سنگرمی گیرند. دانشجویان خشمگین به پرتاب سنگ ادامه می دهند این بارسنگها تنها به سپر نیروهای ضد شورش برخورد می کند...

     مسوولان ازراه می رسند!
     ورود دونفر زیرباران سنگ بچه ها ، فضا را اندکی آرام می کند . کم کم به بچه ها معرفی می شوند "حق شناس" معاون سیاسی – اجتماعی وزارت کشور و گویا فرماندار تهران . بچه ها آنها را دوره می کنند ، هرکس می خواهد واقعه را تعریف کند وتوضیح بشنود. او بین بچه ها تحت فشار است بدون اینکه بگذارند کلمه ای سخن بگوید، سنگ پرانی متوقف می شود . حق شناس را به سمت ساختمان ها که خود گویای همه چیزند هدایت می کنند .او به دانشجویان که پشت سرهم ازاو سوال می کنند پاسخی نمی گوید ، چهره اش بیانگرهمه چیزاست.
     نیروهای ضد شورش عقب رفته ودرصد متری درب کوی بالا وپایین خیابان را بسته اند .شبه نظامیان هم همراهشان هستند وحتی گاهی آنها هستند که به نیروی انتظامی دستورمی دهند . مسوولان یکی یکی ازراه می رسند .کوی دانشگاه تابه حال این همه مقامات مملکتی به خود ندیده است! درتمام مدتی که مسوولان می آیند ومی روند یک شعارثابت شنیده می شود  "ما منتظرخاتمی هستیم"  اما خاتمی نه تنها جوابی به فریاد دادخواهی دانشجویان نمی دهد بلکه تا روزهای پایانی نظاره گرسرکوب می ماند وحتی آنچه که روز سه شنبه 22 تیرازصفحه تلویزیون بیان می کند متضمن نکاتی بس قابل تامل است. اما او پیش ازاین نیزسخنان مشفقانه دانشجویان را نادیده گرفته بود وقتی که متحصنین در برابردفتر نمایندگی سازمان ملل درتهران روز 15 تیرماه طی بیانیه ای خطاب به وی خواسته بودند اکنون که حمایت ملت را دارد در اجرای شعارهای خود ازاین پشتوانه ذی قیمت بهره برد ، چرا که فردا وقتی ملت ازاو دلسرد شدند اگربخواهد هم دیگر نخواهد توانست جبران مافات کند. 


    از اولین مسوولین که به کوی می آیند خانم "کروبی" ، خانم "وسمقی" و خانم "فائزه هاشمی" هستند. دونفر اول خیال سخنرانی ندارند تنها ساختمان رامی بینند و گرد حیرت وتاسف برچهره شان می نشیند خانم "هاشمی" سعی می کند برای دانشجویان سخنرانی کند اما دانشجویان اورا نمی پذیرند. 

    خوش خوشک خبرنگاران وفیلمبرداران صداوسیما از راه می رسند. دانشجویان به شدت با ورود آنها مخالفت می کنند .یکی ازخبرنگاران که با دانشجویان وارد مذاکره شده می گوید ؛ اجازه پخش به او مربوط نیست وقول می دهد تصاویر و اخبار را روی تلکس خبرگزاری بفرستد واگرموفق به این کارهم نشود، لااقل این فیلم در آرشیو تلویزیون باقی می ماند. بچه ها با هم مشورت می کنند و می پذیرند آنها مشغول فیلمبرداری ومصاحبه می شوند . بچه ها ناراحت وعصبانی وقایع را شرح می دهند. گاه به کارکنان صدا وسیما پرخاش می کنند بعد ازحدود دو ساعت تهیه گزارش وقتی خبرنگارمی پرسد: ممکن است مهاجمان دانشجو باشند ؟ دانشجویان برمی آشوبند و جو علیه خبرنگار داغ می شود. هیات دانشجویی همراه از گروه  گزارشگرمی خواهد کوی را ترک کنند . ساعت حدود 5 عصراست. درگیری ها ی پراکنده کماکان ادامه دارد وکم کم بالا می گیرد. نیروی انتظامی گاز اشک آورپرتاب می کند وبچه ها با اولین کوکتل مولوتوف ها بدان پاسخ می گویند. دانشجویان یکی ازیخچالهایی را که دیشب کاملا شکسته وداغان شده بود را به وسط خیابان کارگر( 18 تیر) می آورند وآتش می زنند .
      با ورود هرمسئولی آتش بس می شود وپس ازمدتی دوباره درگیری ادامه می یابد. وزیر کشور، وزیر آموزش عالی ، وزیر بهداشت ، رییس دبیرخانه شورای امنیت ملی و قائم مقام وزارت اطلاعات ازراه می رسند.
      مسوولان دانشگاه تهران ازجمله معاون آموزشی وپژوهشی ازحدود سه ساعت پیش درمیان دانشجویان هستند وبا آنان همدردی می کنند .طبیعی است که امتحانات هفته آینده توسط مسئولان دانشگاه لغو می شود. عده ای حدود صد نفر از دخترها و همین تعداد ازپسرها که با شعار برادر دانشجو حمایتت می کنیم. ازخوابگاه شمالی (خوابگاه دختران وعلوم پزشکی ) درمقابل درب کوی علوم پزشکی تجمع کرده اند. برای ملحق شدن به دانشجویان پایین با ممانعت نیروی انتظامی مواجه می شوند. درنتیجه وارد خوابگاه های علوم پزشکی می شوند تا ازآن طریق خود را به پایین برسانند. با وجودی که بسیاری ازدانشجویان پزشکی درمراکز درگیریها حضوردارند ، محوطه خوابگاه علوم پزشکی آرام است . جمعیت بالا نیزسرانجام به درب پایین می رسند.
    "موسوی لاری"  تازه ازراه رسیده ودربرابرخوابگاه 14مشغول سخنرانی است. دراین سخنرانی نیزمانند بقیه سخنرانی ها ، بچه ها تنها تا جایی که سخنران به محکوم کردن واقعه وبیان عمق فاجعه می پردازد به او اجازه سخنرانی می دهند وبه محض آن که به نظر برسد سخنران قصد توجیه کردن یا آرام کردن جمع را دارد دانشجویان اورا ازتریبون پایین می آورند. موقع سخنرانی "موسوی لاری" ناگهان فریاد " لاری ، لاری ، استعفا – استعفا" عده ای را با خود همراه می کند . گرچه بعضی دانشجویان عقیده دارند وزیرکشور باید در اعتراض به عملکرد گروههای فشار استعفا کند ، اما سردادن این شعار کمی عجیب به نظر می رسد.
    چون داخل کوی بلند گو وجود ندارد ، وزیر بیرون  می رود وبا استفاده ازبلندگوی یک ماشین نیروی انتظامی درحالی که دانشجویان آن را محاصره کرده اند به سخنرانی ادامه می دهد. شیشه ماشین قبلا دراثربرخورد سنگ شکسته است. بچه ها از وزیر می خواهند که برای آرام شدن اوضاع لباس شخصی ها ونیروهای ضد شورش راازآنجا ببرد. وزیر در برابر چشمان بچه ها با تلفن همراه با فرمانده نیروی انتظامی تماس می گیرد ولی پس ازچند لحظه مستاصل می گوید : "متاسفانه به حرف من گوش نمی دهند." همه بلند می خندند. باز مقامات  دیگر از راه می رسند. "مجید انصاری" نماینده مجلس و "تاج زاده" معاون وزارت کشور سوار بر موتور، همه پس ازدیدن ساختمانها ( البته تحت فشاردانشجویانی که می خواهند با آنها صحبت کنند ) به مسجد کوی می روند ودرآنجا با حضور عده زیادی ازدانشجویان سخنرانی ، پرسش و پاسخ وتریبون آزاد برگزار می شود. دانشجویان پشت تریبون مستقیما مقامات بالای کشوررا مورد خطاب قرار می دهند . گروههای فشار را زیرسوال می برند ومی پرسند چه کسی ازآنها حمایت می کند؟

     سرانجام دکتر "کوهی" مسئول کوی ، که مدتی دربازداشت بوده ، ازمسوولان حاضر( غیرازآنها که باید شب درجلسه شورای امنیت ملی شرکت کنند) درخواست می کند برای جلوگیری ازحمله دوباره شب درمسجد کوی همراه دانشجویان باشند. این پیشنهاد با فریاد الله اکبرتایید می گردد. درهمین حال بیرون کوی ، بقیه دانشجویان فارغ ازصحبتهای درون مسجد شیوه دیگری برای مبارزه دنبال می کنند. شعارهایشان امیرآباد را به لرزه آورده وجمعیتی را گردآورده اند.
     اخبارساعت 9 شب تلویزیون برای اولین بارازحادثه خبرمی دهد . با این جمله که درگیری دانشجویان ونیروهای انتظامی متاسفانه به داخل کوی هم کشیده شد. درتصاویرهم تابلوی شکسته بسیج دانشجویی کوی را نشان می دهد و در نهایت صدای "وزیر کشور استعفا، استعفا " را پخش می کند!  خشم بچه ها ازتلویزیون حد ندارد. گزارشگر صدا و سیما  شانس آورده که دیگر میان بچه ها نیست. جالب آنکه اخبارساعت 10 و 10:30  دیگرخبررا پخش نمی کند.
      
...............................شب ، آتش های بزرگ..................................

      بحث درمسجد کوی داغ داغ است. بیرون کوی بچه ها ازصد متری پایین درکوی تا صد متری بالای آن را تحت تصرف دارند . جلوترازآن ، محدوده طرف مقابل است . بچه ها با چوب و هرچیز دیگر که دستشان برسد درخیابان آتش های بزرگ به راه می اندازند ، پرتاب کوکتل مولوتف و گاز اشک آور بین دو طرف رد و بدل می شود . سرودهای "ای ایران" ، "یاردبستانی" و "لاله درخون خفته"  چندین بار خیابان را از بالا تا پایین به همراه صف به هم پیوسته دانشجویان طی می کنند. یکی ازدانشچویان پیشنهاد می کند که باخواندن سرود "کجایید ای شهیدان خدایی" ، این سرود هم ازدست طرف مقابل بیرون آورده شود. پس ازچند لحطه فریاد "کجایید ای سبک روحان عاشق" درخیابان طنین اندازمی شود.
      درجبهه مقابل نیروهای ضد شورش صف بسته به هیچ کس اجازه ورود وخروج نمی دهند . درکنارآنها شبه نظامی ها ایستاده اند وگاهی با دانشجویان درگیرمی شوند. پشت سرآنها عده ای ازبستگان دانشجویان ومردم با نگرانی وکنجکاوی ایستاده اند وهرشعاری که دانشجویان می دهند مردم تکرارمی کنند.
      پس ازپرتاب هر کوکتل مولوتف دانشجویان ازبالای ساختمانها برای مردم دست تکان می دهند ومردم متقابلا آنها را تشویق می کنند و به شدت ابرازاحساسات می نمایند. یکی ازلباس شخصی ها درجواب مردم می گوید: " اینها دانشجو نیستن خانم ، اراذل واوباشن . اینها دانشگاه هم که می خوان برن با اپل میرند!" مردم مخفیانه پوزخند می زنند وبا امیدواری به دانشجویان ( که حالا برای آنها قهرمان شده اند ) می نگرند. مردم به دانشجویان غذا وشیرینی و... هم می رسانند. شعله های آتش ازوسط خیابان سربه فلک می کشند وافرادی که گازاشک آورخورده اند ، جلوی آتش برده می شوند تا دود تنفس کنند . خانم خبرنگار "صبح امروز" بچه ها را ترک نمی کند ، حتی روی دیوار!
      سکوت خبری  حاکمیت و اخبار تحریف شده ی رادیو و تلویزیون به شایعات دامن می زند وموج نگرانی ها تا اعماق شهرها و روستاهای کشور رسوخ کرده است. هرازچند گاهی عده ای ازبچه ها خود را به مرکز تلفن (خارج از کوی ) می رسانند  تا با خانواده هایشان تماس بگیرند. یکی ازسلامتی خود خبرمی دهد وفرد آن سوی خط را ( که گاهی ازتشویش ودلهره می گرید) آرام می کند. دیگری با هیجان ازفضای اینجا تعریف می کند وگوشی را به سمت شعارها وسرودها می گیرد تا صدا به آن طرف برسد. خیلی ها نگران هم اتاقی هایشان هستند که ازصبح پیدایشان نیست. گاهی هم خبرنگاری مشغول رساندن خبر به روزنامه است. هرچند وقت یکبار یک گاز اشک آور جلوی مرکزتلفن انداخته می شود. ناگهان همه ازآنجا می گریزند وپس ازچند دقیقه دوباره برمی گردند. نیمه شب است ، مبارزات درخیابان و مذاکرات درمسجد ادامه دارد. حدود ساعت یک بعد ازنیمه شب "شمس الواعظین" (سردبیر نشاط) سخنرانی می کند با بچه ها همدردی می کند ، اما درادامه خط اصلاحات نحوه واکنش قانونمند را تشریح می کند: " بچه ها ! درمیدان خشونت ، زورتعیین کننده است نه حق"  دانشجویان امااین سخنِ درست را درچارچوب فضای اصلاحات هدایت شده می بینند و براین باورند که کوتاه آمدن دربرابرستم باعث جری ترشدن آن می شود و اصولا کسانی که به خیابان آمدن را طرح می کنند نه در پی آشوب بلکه درفکر پیوند زدن جنبش دانشجویی ومردمی اند.
      حدود ساعت 2:30 ، ناگهان نیروی انتظامی چندین گلوله گازاشک آورمستقیم به سوی دانشجویان شلیک می کنند . دانشجویان نیزهمزمان چندین کوکتل مولوتف به جمع آنها و نیزشبه نظامیان پرتاب می کنند .صدای تیرشنیده می شود و ناگهان چند نفر به زمین می افتند و روی دست دانشجویان به داخل کوچه ها برده می شوند . یکی فریاد می زند : "دانشجوی پزشکی !"  یکی از انترن ها به داخل کوچه می دود . سر و روی جوانی خونی است . گویا نبض ندارد. اورا سوار ماشین می کنند تا به بیمارستان برسانند . در خانه ی دیگری ، انترنی سرگرم آتل بندی زانوی ترکش خورده مجروحی است که گلوله گازاشک آوربه پایش اصابت کرده است ، مدتی می گذرد واوضاع کمی آرام می شود . دراین میان یکی ازافسران نیروی انتظامی که خود را "هاشمی" معرفی می کند وجوانی که یک سر رسید دردست دارد نقش میانجی را میان دانشجویان و پلیس ضد شورش و گروه مهاجمان برعهده می گیرند و مدام بین دو طرف نزاع می روند. آنها به دانشجویان می گویند: "انصارپنجاه مترعقب رفته اند تو را به خدا ده مترعقب بروید وحسن نیت نشان دهید." دانشجویی اعتراض می کند : "مگردعوای بالا ده وپایین ده است آنها چه کاره اند ؟ "  ."هاشمی" دیگران راقسم می دهد که عقب بروند و... سرانجام تلاش آنها ازآن طرف و "شمس" و "تاج زاده" ازاین طرف موثرمی افتد.
      حدود 4 صبح بالاخره نیروهای ضد شورش و شبه نظامیان عقب نشینی کرده محل را ترک می کنند . بچه ها آرام و خسته با احساس پیروزی به داخل کوی برمی گردند. بعضی مسوولان درکنارآنها درمسجد کوی خوابیده اند ، آرامش نسبی برکوی حاکم است . خبرمی رسد که فردا 10 صبح قراراست جلوی درب اصلی دانشگاه تحصن کنند بعضی کابوس دیشب و بعضی خواب فردا را می بینند. عده ای نیز تا صبح جلوی درب کشیک می دهند تا حمله تکرارنشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
                نامه ی سرگشاده ی امید عباسقلی نژاد در تاریخ   2/4/1386 :

      چند سالی است که جنبش آزادیخواهی و دمکراسی طلبی کشور استبداد زده امان ، وارد فاز جدیدی از مبارزات خود گردیده و رهسویی دیگر یافته است. قیامی که پس ازسالها سکوت خفقانی به ناگاه طغیان نمود و شعله اش همچنان فروزان است. هجدهم تیر ماه سال هزارو سیصدو هفتاد و هشت برگی زرینی را در مبارزات دانشجوئی و متعاقب آن ، اراده ی توده ای ، رقم زد.
      بزرگ روزی که یاد و خاطره آن بخاطر به شهادت رسیدن و مورد ضرب و شتم قرار گرفتن و محبوس شدن تعداد بسیاری از جوانان ، دانشجویان ، زنان و مردان ، روزی غم انگیز و اندوهناک و بخاطر عزم ملی در آزادیخواهی مردم به روزی تاریخی تبدیل گردید. روزی که شهید عزت ابراهیم نژاد و تعداد نامعلومی خون خود را بپای درخت تناور آزادی ریختند و جوانانی چون شهید اکبر محمدی ، بهروز جاوید تهرانی ، احمد باطبی ، منوچهر محمدی ، عباس دلدار ، مهرداد لهراسبی ، آریا- حسین -  یکتا، مهران میرعبدالباقی ، بهیه جیلانی ، فرخ شفیعی ، محمدرضا کثرائی و هزاران دستگیر شده ی دیگر مورد بازداشت و شکنجه قرار گرفتند.  تا حدی که:
             1. مهرداد لهراسبی به دلیل نارسائی کلیه و ناراحتی های اعصاب و روان هنوز درزندان رجائی شهرمحبوس است.
             2. احمد باطبی با فشار های عصبی حاصل از شکنجه و زندان ، با وضعی نه چندان مناسب مواجه  و طبق گفته های خود و خانواده اش به بیماری های ام اس و دیسک کمر مبتلا و اینک پس از کش و قوسهای فراوان مدتی است که در مرخصی استهلاجی بسر می برد .
             3. شهید اکبر محمدی ، پس از طی دوران سخت و پر شکنجه ی سلولهای های انفرادی در توحید و پس از گذشت حدود هفت سال از دوران محکومیت خود در اثر اعتصاب غذای دلاورانه اش به دیار باقی شتافت.
             4. منوچهر محمدی ، پس از گذراندن حدود هفت سال از دوران محکومیت خود از کشور متواری شد.
             5. بهروز جاوید تهرانی ، پس از گذراندن دوران محکومیت خود از زندان آزاد و پس از آن نیز بارها و بارها مورد بازداشت قرار گرفته است. و اکنون پس از حدود سه سال از آخرین بازداشتش که در مقابل سازمان ملل شکل گرفت ، در شرایطی نا مطلوب در زندان مخوف رجائی شهر محبوس می باشد.
      و از آن پس نیز همه ساله تعداد بسیاری از شهروندان و آزادیخواهان به دلیل بزرگداشت هیجدهم تیرماه دستگیر و روانه ی زندان شده اند که بنده نیز از این افتخار بی نصیب نبوده ام.

رژیم ، همه ساله در حالی به پیشواز این روز تاریخی میرود که با ایجاد رعب و وحشت در اذهان عمومی ، سعی در جلوگیری از برگزاری تجمعات و اعتراضات مردمی داشته است. بگونه ای که از ماه ها قبل به بهانه های مختلف از جمله مبارزه با بد حجابی ، جمع آوری عوامل اخلال در جامعه ، مبارزه با اعتیاد ، جمع آوری دیش های ماهواره ئی ، و بازداشت های دانشجوئی و ... دست زده است. دریغ از اینکه هر روز می تواند یک هجدهم تیرماه دیگر باشد.چرا که همواره شعله ی اعتراضات و اعتصابات دامنه ای وسیعتر یافته و گسترش آن روز افزون است.
       امسال نیز رژیم طبق روال همه ساله ، ابتدا برخورد با جوانان را به بهانه ی جمع آوری ارذل اوباش !!! سرلوحه اقدامات خود قرار داده و پس ازآن برخورد با زنان را به بهانه ی مقابله با بد حجابی و پس از آن بازداشتهای دانشجوئی را مورد اجرا گذارده است.
       براستی حکومت چه زمانی توانسته با دست یازیدن به شیوه های قرون وسطائی به خواسته های غیر دمکراتیک خود دست یابد؟ آیا اعتصابات کارگری که نتیجه اعتراض به وضعیت نا بسامان قشر ضعیف کارگر است را پایان داده است؟ هنوز فریاد های اعتراضی همراه با اعتصاب کارگران نیشکر خاموش نگردیده است. آیا میتوان با فشردن گلوی مردم از فریاد های اعتراضی که در اثر گرسنگی و فقرو اعتیاد و بی عدالتی و فساد حاکم بر جامعه جلوگیری کند؟ آیا باعث شرمساری یک حکومت نیست که مردمانش ، حتی کودکان و نوجوانانش آرزوی مرگ کند؟! آیا مورد تجارت قرار گرفتن دختران ایرانی  در کشورهای حوزه ی خلیج فارس را میتواند توجیح نماید؟ سوداگری « کلیه » که خود نتیجه بدبختی و نکبت جامعه است را چگونه پاسخ میدهد؟ به تعویق افتادن حقوق کارگران ، از شش ماه تا یکسال چه معنا و مفهومی دارد ، در حالی که یکی از مصوبات مجلس شورای اسلامی پرداخت حقوق معوقه کارگران فلسطینی بوده است!!!
       و هجدهم تیرماه دیگری در راه است. و باز یاد آوری آن روز بیاد ماندنی که برگی نوین از جنبش آزادیخواهی دانشجویان ، جوانان و زنان و مردان است. و باز شور حق طلبی مردم ، برای استیفای حقوق لگدمال شده اشان ، و مطمئنا ضرب و شتمی دیگر، بازداشت و زندان و ... و اعمالی که نظام را با نفرت و کینه های توده ائی اجین تر میسازد.

                 وچه بسا تولدی دیگر در پیش است.
          بیاد عزیزان ، عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی
          بیاد اعدام های  دهه های شصت و هفتاد و عزیزانی چون حجت زمانی و...
          بیاد روزهای بزرگ آزادیخواهی
             بنام آزادی
                 برای آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی
                 برای رهائی از هرگونه استبداد و واپسگرائی

                                                               امید عباسقلی نژاد (2/4/1386)
..................................................................................

                             رنجنامه بهروز جاوید تهرانی (شاهنامه 18 تیر)
                       به نام سعادت ملت ایران و با درود به جانباختگان راه آزادی

      شاهنامه 18 تیر
      درست ۸ سال پیش در تیرماه 1378 من یک نوجوان 19 ساله بودم که مانند همه دانشجویان دیگر ، آرزویی بجر بهترینها را برای وطن عزیزم و مردمانش نداشتم . دوست داشتم همه مردم دنیا ایرانی را به چشم بهترین نگاه نمایند و به حال و روزش غبطه بخورند . همه ما جوانان آرزو داشتیم آزاد باشیم و بر سرنوشت خودمان حاکم شویم و این را حق مسلم هر انسانی میدانستیم . در آن سن و سال فکر میکردم مملکتی که پدرانمان تحویلمان داده اند ، با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما میتوانیم آن را بازسازی نماییم .
      اما در شب 18 تیر همه این تصورات از بین رفت . در آن شب کوچکترین تجمع و اعتراض دوستانم در کوی دانشگاه را با گلوله ، چماق ، زنجیر و گاز اشک آور جواب دادند . همکلاسیهایم را از پشت بام به پائین پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند . وقتی که ما در اعتراض به این جنایت رژیم که آن را به غلط منتخب خود میدانستیم ، دست به تظاهرات آرام زدیم ، بسیجی ها و انصار حزب الله به وحشیانه ترین روشها ما را سرکوب نمودند . هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجویی را که به ضربات چاقوی سه بسیجی بشدت مجروح شده بود ، همچنین تصویر دانشجوی دیگری که چشمانش توسط بسیجی ها از حدقه درآمده بود ، بخاطر دارم . هنوز هم شبها خواب آن زنی را میبینم که با زنجیر کتک میخورد و از صورتش خون فواره میزد . هنوز هم طعم گاز اشک آور ، باتوم ، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم .
      زمانی که من را دستگیر کردند رکیکترین فحشها را به من دادند و وقتی که اعتراض نمودم توسط ده بسیجی به مدت پانزده دقیقه به وحشیانه ترین شکل ممکن کتک میخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم .
      وقتی که برای اولین بار در سن 19 سالگی من را به بازداشتگاه مخوف اطلاعات (209) بردند و با چشمبند موقع رفتن زانوانم از ترس میلرزید . هر ماموری که میرسید مشتی ، لگدی ، سیلی و یا حداقل فحشی میداد و میرفت . طعمش را خوب به خاطر دارم.
     آری بازجویی های همراه با سیلی ، لگد و فحش را ، حتی آن موقعی که بازجو اسلحه کمری خود را در دهان من فرو کرده بود و میخواست به زور من را وادار کند تا اقرار به ناکرده هانمایم ، خوب به خاطر می آورم .
     ماهها سلول انفرادی و بعد یک جلسه چند دقیقه ای دادگاه بدون حق داشتن وکیل ، در نهایت حبسی که حتی تصوراش را هم نمیکردم . مادر بیرون دادگاه گریه میکرد و بازهم زانوان من میلرزید . خودم نیز وقتی اشکهای مادر را دیدم گریه ام گرفت . آری خوب به خاطر دارم .
     من را به زندان رجائی شهر کرج(گوهردشت) تبعید کردند ، زندانی که به مخوفترین زندان خاورمیانه مشهور است . زندانی که در طبقه بندی سازمان زندانها به قاتلین و اشرار تعلق دارد . زندانی که ریاست آن (آقای شکاری) به همراه ریاست دادگاه انقلاب کرج (آقای منتظر مقدم) ، دختران جوان زندانی را پس از پایان محکومیتشان به کشورهای عربی صادر میکردند . چهار سال را در این زندان در بین قاتلین و اشرار و زندانبانان قواد سپری کردم ، بدون آنکه مسئولین زندان اجازه یک روز مرخصی را به من بدهند . تا اینکه روزی خواهرم با گریه خبر فوت مادر را از پشت تلفن به من داد. باز هم گریه کردم و زانوانم لرزید ، آری خوب به خاطر دارم .
     مسئولین زندان حتی حاضر نشدند برای تشیع جنازه مادرم که شده چند ساعتی به من مرخصی بدهند . چندی بعد برای من ابلاغیه ای آمد . مرد جنایتکاری که خود را رهبر من مینامید مرا بخشیده و عفو نموده بود . چند روز بعد من آزاد شدم و چه آزادی تلخ و شیرینی بود . هنوز دیگر دوستانم دانشجویانی که همراه من بازداشت شده بودند در زندان بودند. منوچهر و اکبر محمدی ، احمد باطبی ، عباس دلدار و مهرداد لهراسبی و خیلی دانشجویان دیگر هنوز در بند بودند و تا به امروز نیز آزاد نشده اند .
     زمانی که از زندان آزاد شدم ، تصمیم گرفتم و با خود عهد بستم تا زمان آزادی همه دانشجویان دربند و تا زمان آزادی تمام زندانیانی که بخاطر آرمانها و عقایدشان زندانی هستند دست از مبارزه نکشم . آری این تصمیم را خیلی خوب به خاطر دارم .
     اکنون هفت سال از اولین خان 18 تیر گذشته و ملت ایران به آخر شاهنامه نزدیک و نزدیکتر میشود . بعد از آن روز من بارها بازداشت شدم ، کتک خوردم ، شکنجه شدم و به زندان افتادم . حتی در زیر شکنجه وزارت اطلاعات ، به ناحیه پشت سرم ضربه شدیدی وارد گردید که باعث گردید من نیمی از بینایی دو چشمم را از دست بدهم .
     من هنوز هم گریه میکنم برای دوستان سلحشوری که در این راه جانشان را از دست دادند ، برای خوشبختی و سعادتی که حق ملت ایران بود و از آن محروم شد . بله من هنوز هم گریه میکنم ولی دیگر هیچگاه زانوانم نمیلرزد .  

                                           پایدار وطن همیشه
                                          بهروز جاوید تهرانی
                                          زندانی سیاسی مستقل
                                زندان  رجائی شهر (گوهردشت) کرج
..........................................................................................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 

فراخوان جهت امضا، خطاب به نهادهای بین المللی اعتراض به فشار علیه زندانیان بند ۲۰۹ اوین:

                    http://www.petitiononline.com/evin209/petition.html

شما می توانید برای آزادی پلیتکنیکی ها کد زیر را در وبلاگ خود بگذارید تا بازدیدکنندگانتان به جمع حامیان و همدردان همکلاسی هایمان بپیوندند.( با تشکر از ایرج شهبازی دستجرده عزیز)

<SPAN
style="right: 0px; POSITION: absolute; TOP: 0px"><A
href=" http://azadipoly.blogfa.com" target=_blank><IMG
alt="ÏÇäÔÌæíÇä ÒäÏÇäí ÑÇ ÂÒÇÏ ˜äíÏ" src="http://democracy4u.persiangig.com/image/azadipoly.jpg"
border=0></A> </SPAN>

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا | 
متاسفم وقتی جهالت تا این حد رشد کرده است که باید :

  • برای تعیین وقت قبلی با شماره تلفن
  •  ۰۹۱۲۳۷۰۷۲۵۱
  • تماس بگیرید.
  •    این شخص یا گروه با علوم دینی مربوطه همه نوع مشکل را که زمانی ادعای رمال ها بود حل می کنند. گمشده پیدا می کنند و درد و مرض را شفا می دهند و معجزه نشان می دهند و ...   .

    + نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط عمو صحرا | 
     اعتراضات مردم به گرانی بنزین

    برای دیدن گزارش تصویری از آتش بازی های دیشب مردم (۵ تیر ۱۳۸۶) به این لینک ها مراجعه کنید:

    http://sjk-news.blogspot.com/2007/06/06041386.html

    http://www.aftabnews.ir/vdcjiveuqhe8m.html

    http://shervingz.blogfa.com/post-193.aspx

    http://www.irshahbazi.blogfa.com/     در این لینک بازنگری به حادثه ۱۸ تیر نیز بی فایده نیست.

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط عمو صحرا |